<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://andika.loxblog.com</title>
<link>https://andika.loxblog.com</link>
<description> پایگاه اطلاع رسانی اندیکا</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>تفنگ در بختیاری و استفادهای اشتباه</title>
<link>https://andika.loxblog.com/تفنگ-در-بختیاری-و-استفادهای-اشتباه</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/تفنگ-در-بختیاری-و-استفادهای-اشتباه</guid>

<description><![CDATA[

بشر از دیر باز به منظور امنیت و مبارزه با دشمنان خود نیازمند سلاح بوده است. درنبردهای دوره ایران باستان از اسلحه هایی چون کمان،کمند، تبرزین، شمشیر و گرز استفاده می شد. ادامه در ادامه مطلب.....
نویسنده: حسین چراغیان بختیاریبشر از دیر باز به منظور امنیت و مبارزه با دشمنان خود نیازمند سلاح بوده است. درنبردهای دوره ایران باستان از اسلحه هایی چون کمان،کمند، تبرزین، شمشیر و گرز استفاده می شد. از&zwnj; میان همه ی این ابزارها چوب دستی و گرز بیشترین کاربرد را داشت که بعد از هزاران سال هنوز در دست ایلات و عشایر اصیل کم و بیش دیده می شود.... در جشن های نوروز باستان وعروسی های قوم کهن بختیاری بصورت نمادین تحت عنوان چوب بازی یکی به عنوان مهاجم و دیگری مدافع نمایش داده می شد.حکیم ابوالقاسم فردوسی در داستان جنگ رستم و اشکبوس&nbsp;آورده است؛به گرزگران دست برداشکبوسزمین&nbsp;آهنین&nbsp;شد&nbsp;سپهر&nbsp; آبنوشبر&nbsp;&nbsp; آهیخت&nbsp; رهام&nbsp;&nbsp;گرز&nbsp;&nbsp;گرانغمین شد&nbsp;زپیکار دست&nbsp;سرانبه گواه تاریخ&nbsp;در فرهنگ بختیاری&nbsp;گرز، شمشیر، کمان و تبرزین و در سده های اخیر تفنگ، که نقش برجسته ی آنها بر روی شیر های سنگی دیده می&zwnj;شود اهداف مطالبه گرایانه، جوانمردانه و میهن پرستی داشت و همواره برای عدالت،امنیت، خلق حماسه، تمامیت ارضی و اعطای آزادی بوده است،چنانکه در جنگهای میهنی ازجمله جنگ های نادری،فتح هندوستان، فتح قندهار،جنگ باروسها، جنگ های انقلاب مشروطه، فتح اصفهان، فتح تهران و بازگشایی مجلس شورای ملی و جنگ ایران و عراق رشادت های بسیاری از خود به جای گذاشته اند که هرکدام در جای خود قابل نقد، تقدیر و ستایش است. از نگاه دیگر بطور کلی جنگ پایانی بر هرکشمکش نیست بلکه وضع را از آنچه هست خراب تر می کند.اما مردمی که به اندیشیدن و دیالوگ معتقدند، روز به روز به سوی کمال و خوشبختی خواهند رفت، اگر دیگران اندیشه های بهتری داشته باشند باعث رشد&nbsp;اندیشه ی سایرین میشوند چرا که اندیشه ها یکدیگر را نابود نمی کنند بلکه بینش همدیگر را صیقل می دهند.مردمی که بجای دیالوگ تنها به تفنگ معتقدند در نهایت یکدیگر را نابود خواهند کرد چرا که هستند کسانیکه سلاح های مرگبار و&nbsp;تفنگهای بهتر و قوی تری دارند و این تفنگ ها هستند که همدیگر را به نابودی می کشانند.!استاد محمد بهمن&zwnj;&zwnj; بیگی درباره دلبستکی الوار به تفنگ می نویسد:"کار مردان ایل با تفنگ به ویژه تفنگ پنج تیری بنام برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوش دست و موشکاف و دور بردی بود. ساخت یکی از شهرهای فرنگ (آلمان) بنام (برنو) بود. لُـرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو می خواندند. برایش شعر می سرودند.. دختر زیبا را برنو می گفتند. یار بلند بالا را برنو می خواندند. معلوم نبود که زن و برنو کدام یک را بیشتر دوست داشتند. هر مردی در آرزوی دو برنو بود، برنویی بر دوش و برنویی در آغوش!" اما این گفته بهمن بیگی قیاس زیبایی و بی نظیر بودن برنو بود و قطعا عشق به تفنگ و کارکرد آن برای ایجاد امنیت و دفاع میهنی و مطالبه گری در جهت بیم و هراس دولت های مرکزی بود.!متأسفانه درسالهای اخیر با جهت دادن مافیای قدرتمند تفنگ، رانت های فروش و قاچاق اسلحه و چشم و هم چشمی ها و تهیج&nbsp;جوانان و اشعاری از این دست:( بوم کُر کلاش به دست - کله خراو خدا مترس&nbsp; و ......) بازار سوداگران مرگ را پر رونق کرده است که سبب برادر کشی ها و فجایع غیرقابل جبرانی شده که نمونه های آن فراوانند و بحث جداگانه ای را میطلبد.برابر تحقیقات میدانی و به نقل از بزرگترها: دربختیاری رسم براین بود هرگاه مردی صاحب نام یا عزیزی که از اخلاق حسنه، دلاوری، شجاعت و مردم داری بهره ای داشت فوت میکرد&zwnj; اقوام و وابستگان به احترام متوفی تاچهل روز تیراندازی نمی کردند و حتی درشرایط اضطراری هم جایز نمی دانستند و همه لول تفنگ ها را درخانه یا بروی کتل به نشانهء تآلم و تأثر به سمت پایین نگون فنگ میکردند و بر اسب، کتل و پارچه سیاه و تفنگ می بستند و دور مافه&zwnj;&zwnj; که برای یادبود ساخته بودند می چرخاندند و زنان بزرگ سرودهای حزن انگیز می خواندند .بعداز گذشت چهل روز صاحبان عزا بنا به در خواست ریش سفیدان یاخود تیری شلیک میکردند یا به سایرین اعلام میکردند که تیر اندازی و هرگونه کار خیر ازنظر آنها بلا مانع است. لذا تیراندازی ونمایش سلاح در مراسمات شادی و عزا با پشتوانه صدها سند هیچگونه ریشه ای درفرهنگ اصیل بختیاری ندارد.هر&nbsp; که ره دار فنا من&nbsp; ایلمهیچ تفنگی نی قرمنی تا چلماستفاده غیر معقول و احساسی از تفنگ شکاری و دیگر سلاح های خودکار در مراسمات و شلیک صدها گلوله هوایی که گاهی منجر به حوادث دردناکی می&zwnj;شود، به مثابه ی آتش زدن به سرمایه ها جهت خودنمایی و همچنین ترویج یک نوع پوچ گرایی و بدعت گذاری است که شوربختانه درسالهای اخیر در ایلات مختلف، عمومیت خارج ازعرف و منطق پیدا کرده و به یک رسم کاملأ غلط و متضاد با سنت های پیشین بختیاری تبدیل شده است.ناگفته نماند که هم اکنون هم بسیاری به خاطر خطرات جانی و عدم مهارت افراد مسلح به شدت با این رسم نو ظهور و سراسر خسران مخالف اند و دیده شده گاهی به تیراندازان در مراسمات اعتراض میکنند. پس برهمه ی انديشمندان،سران طوایف و قبایل، شوراها،انجمن های مردم نهاد، انجمن های صلح و سازش، شوراهای تأمین و اهالی فرهنگ و قلم استان خوزستان و چهارمحال و بختیاری فرض است این رسم ناخواسته و معضل کنونی را به چالش بکشند و تا دیرنشده&zwnj; است و خانواده&zwnj;های بیشتری در مرگ عزیزانشان سوگوار نشده&zwnj;اند تعداد اندکی از مردم و به ویژه جوانان را که برخی از آنان تحت تاثیر احساسات برانگیخته شده ی خود و تألمات روحی بر اثر حادثه ای و مرگ عزیزی یا به سبب شدت شوق و شادی تن به این اعمال می دهند بازدارند و همچنین جهت حفظ و حراست از این نماد هویتی راهکار هایی در حل و رفع این مشکل ارائه دهند تا دیگر شاهد حوادث ناگوار نباشیم. بقول شاعر؛گذشته&nbsp; روزگار&nbsp;&nbsp; جنگ&nbsp;&nbsp; برنوقلم جاس گره تا کی کنی خوقلم مِن&nbsp;جیومه تفنگ به&nbsp;حونه تفنگ &nbsp; ایل&nbsp; ما&nbsp;&nbsp; فرهنگ مونه به امید آن روز که همه شادباشیم.....]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نگاهی به فلسفه چوب بازی در بختیاری</title>
<link>https://andika.loxblog.com/نگاهی-به-فلسفه-چوب-بازی-در-بختیاری</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/نگاهی-به-فلسفه-چوب-بازی-در-بختیاری</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
چنانت بکوبم به گرز گران که پولاد&nbsp; کوبند&nbsp; آهنگرانادامه در ادامه مطلب...
&nbsp;
&nbsp;
چنانت بکوبم به گرز گران که پولاد&nbsp; کوبند&nbsp; آهنگرانچوب بازی در دوره زمامداری هخامنشیان یکی از فنون نظامی بود.چون سربازان دستور داشتند در جنگ ها دشمنان را به قصد اسارت زخمی و اسیر کنند نه به قصد کشتن، پس باید زانو وپای آنها را هدف قرار می دادند به همین مناسبت بیشتر تمرینات را برزدن پاهای دشمن استوار میکردند.از پهلوانان بزرگ و خوشنام که دارای فر کیانی هستند به زیور گرز و شمشیر، تبرزین، تیر و کمان و نیزه آراسته بودند و در جنگ های شاهنامه استفاده می شد.در ایران باستان بالاترین افتخار برای یک مرد،دلاوری در جنگ بود.به همین دلیل فراگیری فنون و مهارت های رزم بین آنان عادتی نیکو و پسندیده بشمار می&zwnj;رفت. حتی در زمان صلح نیز از این کار غفلت نمی&zwnj;کردند. جوانان در مکانی گردآمده و با شور و علاقه فراوان به تمرین مهارت&zwnj;های رزمی می&zwnj;پرداختند تا آمادگی روانی و جسمانی برای رزم را در خود زنده نگه&zwnj; &zwnj;دارند. در تعلیم و تربیت، ایرانیان تلاش می&zwnj; کردند تا هنرهای برجسته ای مانند اسب سواری، تیراندازی و راستگویی از پنج سالگی تا بیست سالگی به پسران تعلیم دهند...بعد از اسلام&nbsp; وقتی حاکمان بنی امیه و بنی عباس و بعدها مغول ها بر کشور ایران مسلط شدند به دو دلیل، داشتن و حمل سلاح و فراگیری فنون نظامی را جرم اعلام داشته و با خاطیان به شدت برخورد می&zwnj;کردند. نخست رفتار دیکاتوری، مستبدانه، توهین آمیز و ستمگرانه آنان بود که همواره مخالفت و اعتراض ایرانیان را برمی&zwnj;انگیخت. آن&zwnj;ها بیم داشتند با گسترش اعتراض&zwnj;ها، مردم قیام کرده به سلطه آنان پایان دهند. برای پیشگیری از وقوع هر قیامی، به شدت مراقب اوضاع بودند تا ایرانیان نتوانند با کسب آمادگی دفاعی و تجهیز خود، آنان را از قدرت ساقط نمایند. دیگر اینکه به دلیل عقیدتی و دینی بسیاری از ایرانیان پیرو مذهب شیعه بوده با دستگاه خلافت بنی امیه و بنی عباس و حاکمان دست نشانده آن&zwnj;ها در تضاد آشکار بودند و بطور پیوسته در گوشه و کنار قیام های مسلحانه ای را سازماندهی می&zwnj;کردند.این موضوع نیز عامل دیگری بود که حاکمان را وامی&zwnj; داشت تا هرگونه فرصت کسب آمادگی نظامی و داشتن اسلحه جنگی را از ایرانیان سلب کنند. اما ایرانیان به هیچ وجه حاضر نبودند تسلیم خواسته حاکمان و دشمنان خود شوند.تدبیر خردمندانه ایرانی برای حفظ آمادگی روانی و جسمانی و تقویت قدرت دفاعی و جنگی، در قالب تولید بازی ها و ورزش هایی تجلی پیدا کرد. مردان ایل و روستانشینان ، رقص چوب و چوب بازی را به جشن ها و شادمانه های خود افزودند. رفته رفته&laquo;چوب بازی &raquo; یکی از رسوم ایرانیان گردید که در جشن ها یکی به عنوان مهاجم و دیگری به عنوان مدافع به میدان می آمدند، چوب بازی از دیر باز بین مردمان لر و قشقایی رایج بود و در عروسی ها توسط مردان اجرا می&zwnj;گردید. چوب بازی و رقص چوب نیز در بین سیستانی ها و ساکنان طوس و خراسان هم برقرار است. ویژگی بارز این بازی، پر تحرکی ،هیجان فراوان و همراه با ساز و دهل است و حالت فیگور و ژست آن، بر جنبه&zwnj; های رزمی&zwnj; و حماسی آن حکایت دارد.در چوب بازی &laquo;ترکه&raquo; جای گرز و شمشیر را گرفت و &laquo;درک&raquo;- تیرکی که وسیله دفاع است- کارکرد سپر به خود گرفت. در چوب بازی وقتی هیجان و حماسه به اوج می&zwnj;رسد. &laquo;هَو&raquo;/how( برگرد) گفتن، فریاد ( مَرّو چوباز )، رجز خوانی جنگاوران را تداعی می&zwnj;نماید که می&zwnj;خواهند با جنگ روانی، رقیب را&nbsp; ترسانده، متزلزل، در اراده اش خلل وارد سازند.چوب بازی به عنوان نمادی از جنگ و صلح، شادی و دفاع، کارکردی دوگانه داشته است. از یک سو فرصتی برای ابراز شادی در صلح و از سوی دیگر تمرینی برای آمادگی دفاعی بوده است. در بین بختیاری ها بسیاری از بازی های محلی مانند&laquo; کشتی ،هفت سنگ، الختر&raquo; و ورزش زور خانه های شهری و...... نیز نوعی زورآزمایی و در راستای تقویت توان روانی وجسمی بشمارمی&zwnj;آید که بعد از قرنهای متمادی هنوز در بختیاری کم و بیش متداول است.......شادباشید با یاری از شاهنامه - حکیم ابوالقاسم فردوسی تشیع در بختیاری - مصطفی علیزاده ✍: حسین چراغیان بختياری]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ای که دستت می رسد کاری بکن....!</title>
<link>https://andika.loxblog.com/ای-که-دستت-می-رسد-کاری-بکن</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/ای-که-دستت-می-رسد-کاری-بکن</guid>

<description><![CDATA[

از آمدن و رفتن ما سودی کووز تار&nbsp; امید عمر&nbsp; ما پودی کومسئولین در هر سطحی که باشند در حقیقت خدمت گذار مردم هستند و باید با اتکا به این پشتوانه های مردمی با قدرت ضمن طرح دقیق موضوعات کارشناسی مشکلات اساسی را به پایتخت نشینان منعکس نمایند. متاسفانه صحبت های برخی مسؤلین محلی نا امید کننده است از این جهت که با وجود این همه ثروت و منابع خدادادی بجای&nbsp;تلاش جهت اخذ مطالبات&nbsp;برحق وبه زمین مانده مردم از مسولان اعزامی از پایتخت، آشکارا&nbsp; مطالب درد ناکی را از فقر 70 در صدی مطرح می کنند که به نوعی خود زنی و باعث لطمه به کرامت انسانی و شأن ومنزلت عموم شده است.جناب نماینده، مشکل اصلی مردم اندیکا و لالی فقط درحوزه زیرساخت های نداشته گردشگری نیست، از آنجایی که [ آب آبادانی است] تنها راه برون رفت از فقر و دربدری و بیچارگی مردم اندیکا و لالی کنار زدن مافیای آب و اجرای عملیات حق آبه سدها است !مشکل اصلی شهرستان اندیکا نداشتن بیمارستان است، مشکل اصلی اندیکا و مسجد سلیمان&nbsp; بیکاری جوانان تحصیل کرده است.اندیکا با جمعیت 80 هزار نفر، در صورتی که مانند سایر شهرستان های حوزه آب ریز دز و&nbsp; کارون دیده شود؟! استعداد و استحصال بخش مهمی از معاش برای یک&nbsp;زندگی شرافتمندانه را دارد.؟!اندیکا در صورت استیفای حق آبه از دو سد عظیم&nbsp; گدارلندر و شهید عباسپور&nbsp;و ایجاد کشاورزی نوین، دامداری صنعتی وایجاد فرصت های&nbsp;شغلی و آموزش جوانان تحصیل کرده&nbsp;که از جمله استعدادهای باالقوه این شهرستان محروم است نجات خواهد یافت...امیداست با مطالبه گری مکرر عموم روزی این عمل و خواسته ی بحق مردم با همت دولتمردان دلسوز و باسواد بالفعل و به سرانجام برسد.
.....شادباشید.
حسین چراغیان بختیاری]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اندیکا،بهشت گردشگری</title>
<link>https://andika.loxblog.com/اندیکابهشت-گردشگری</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/اندیکابهشت-گردشگری</guid>

<description><![CDATA[

چوخواهی که لذت بری از بهار برو&nbsp; اندیکا &nbsp;&nbsp;و&nbsp; بگرد&nbsp;&nbsp; آن&nbsp; دیاربه مهمان نوازی&nbsp; همه شهره اند به مردانگی جمله اعجبوبه اندهوا&nbsp; دلپذیر&nbsp; و&nbsp; زمین سبزه زار &nbsp;مُفرش&nbsp; شده سایه&nbsp; سار&nbsp; کنار
&nbsp;
ادامه در ادامه مطلب...
&nbsp;
چوخواهی که لذت بری از بهار برو&nbsp; اندیکا &nbsp;&nbsp;و&nbsp; بگرد&nbsp;&nbsp; آن&nbsp; دیاربه مهمان نوازی&nbsp; همه شهره اند به مردانگی جمله اعجبوبه اندهوا&nbsp; دلپذیر&nbsp; و&nbsp; زمین سبزه زار &nbsp;مُفرش&nbsp; شده سایه&nbsp; سار&nbsp; کناربه&nbsp; هر کوی&nbsp; و&nbsp;آبادی&nbsp; و&nbsp;دهکده بلوطان &nbsp;&nbsp; تازه &nbsp;&nbsp; شکوفه&nbsp;&nbsp; زدهببینید&nbsp;&nbsp;&nbsp; جاهای&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نادیده&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; را تو&nbsp; بشنو&nbsp; حکایاتِ &nbsp; نشنیده&nbsp;&nbsp; رابپرسید&nbsp;&nbsp; از&nbsp;&nbsp;&nbsp; مردمِ&nbsp;&nbsp; اهل&nbsp; &nbsp;فٙنز&nbsp;&nbsp; دژها&nbsp;&nbsp;&nbsp; و&nbsp;&nbsp; آثارِ&nbsp;&nbsp;&nbsp; عَهد&nbsp; &nbsp;کُهٙن&nbsp; بهاران&nbsp; بیا&nbsp;سمت این&nbsp; سرزمین شگفتی&nbsp;&nbsp; درونِ&nbsp;&nbsp; شگفتی&nbsp; ببین طبیعت زیبا&nbsp;&nbsp; بی&nbsp; عیب و نقصبهائم&nbsp; به غوغا&nbsp; و آهو&nbsp; به رقصگل&nbsp; و سنبل&nbsp;و سبزه&nbsp; و&nbsp; یاسَمین هوا&nbsp; روح &nbsp; افزا&nbsp; زمین &nbsp;دلنشینهرآن کس&nbsp; دنبال&nbsp; آسایش است همین خطه&nbsp;مأوای آرامش استچو تاراز &nbsp;ندیدم&nbsp; سبز&nbsp; و&nbsp; رشید بسانِ&nbsp;&nbsp; عروسان&nbsp;&nbsp;&nbsp; جامهِ&nbsp; &nbsp;سپیدخط&nbsp;&nbsp;و&nbsp; خال مشکینِ&nbsp; کبکِ&nbsp;دری بدونِ&nbsp;&nbsp; رقیب&nbsp;&nbsp; می&nbsp;&nbsp; کند&nbsp; دلبری ز&nbsp; کمبو&nbsp; بِپُرس&nbsp; ای &nbsp;کیانی&nbsp; تبار کجایند&nbsp;&nbsp;&nbsp; مردان &nbsp; چابک&nbsp;&nbsp; سوار ز&nbsp; دوراب و شیمبار ،&nbsp;کُتُک&nbsp;و&nbsp;لٙلٙرز کوشگ و جزیره ،&nbsp;ز کوه&nbsp;&nbsp; مُلَریکی سوسن و چشمه های زلال به&nbsp; دیده&nbsp; ببین ، رود بار&nbsp;&nbsp; شمال &nbsp;اگر&nbsp; می&nbsp; توانی&nbsp;&nbsp; به&nbsp; کینو&nbsp;&nbsp;&nbsp; برو که&nbsp;&nbsp;دارد&nbsp; دل&nbsp; از&nbsp;دلبران، &nbsp;در گروخرامان&nbsp;&nbsp; به&nbsp;&nbsp; تاراز&nbsp;&nbsp;&nbsp; کبک&nbsp;&nbsp;&nbsp; اَتن می ارزد&nbsp;به&nbsp;آهوی چین&nbsp; و&nbsp; خُتٙنچراغی هرآنچه بگفت زین دیاربه&nbsp;تاریخ پیوست&nbsp;و شد ماندِگار........ شادباشیدحسین چراغیان بختیاری
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی بخش چلو شهرستان اندیکا و شهر تاراز</title>
<link>https://andika.loxblog.com/معرفی-بخش-چلو-شهرستان-اندیکا-و-شهر-تاراز</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/معرفی-بخش-چلو-شهرستان-اندیکا-و-شهر-تاراز</guid>

<description><![CDATA[
نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری

چلو، در شمال شرق استان خوزستان واقع شده دارای آب و هوای گرمسیری و چراگاههای زمستانی است.فصل بهار یکی از اصلی ترین ایل راه عشایر بختیاری می باشد. تابستان به علت گرمی هوا خالی از سکنه است و از اوایل پاییز میزبان بازگشت تدریجی عشایر از سرحدات فلات مرکزی ایران می باشد.
&nbsp;
ادامه در ادامه مطلب....
چلو قدیم
چلو، در شمال شرق استان خوزستان واقع شده دارای آب و هوای گرمسیری و چراگاههای زمستانی است.فصل بهار یکی از اصلی ترین ایل راه عشایر بختیاری می باشد. تابستان به علت گرمی هوا خالی از سکنه است و از اوایل پاییز میزبان بازگشت تدریجی عشایر از سرحدات فلات مرکزی ایران می باشد.
چلو سال ۱۳۰۰ خورشیدی ۴۰ پارچه آبادی و حدود ۱۲۰۰ سکنه داشت، معیشت آنها بر پایه زراعت دیم و دامداری سنتي بوده و این چرخه قرنها متداول است.
&nbsp;
گزارش کوتاه از زاوت چلو
'با کوله پشتی، مختصری آذوقه و یک کیسه خواب ارتشی، پس از گذر از کوه صعب العبور منار، هشت پیچ به شیمبار وسپس با دور زدن کوه دمه وارد روستای زاوت چلو شدم، روستای زاوت دارای مدرسه تا مقطع سوم دبستان است، کلاس دانش آموزان در یک چادر خیمه ای برگزار می شود، در مواقعی که هوا سرد است معلم،بچه ها را به داخل یک اطاق موسوم به لیر می برد، بخاری آهنی دارد با هیزم کار می کند،هیزم مدرسه را مردم تهيه می کنند..
کمی پایین تر از روستای زاوت، روستای سرتنگ چلو واقع شده است ،حدود ۲۵ خانوار پراکنده&nbsp;و ۱۲۰ نفر جمعیت دارد، چند باب مغازه محلی در قسمت ورودی ان به اسامی عبدالعلی، نادعلی و علیمردان ناصری کریم وند دایر است که در کنار هم مایحتاج مردم منطقه را تامین می کنند،از تأسیسات شرکت " Holding &amp; BICC" آمریکایی&nbsp;که کار ساخت دکل های فشار قوی انتقال برق سد رضاشاه را به اصفهان به عهده داشتند، دو ساختمان بلوکی در سرتنگ چلو باقی مانده که دراختیار ملا چراغعلی ناصری کریم وند بود، یکی در اختیار سپاه است و دیگری را ما مقر و دفتر کارخود قرار داده ایم، پایین ساختمان مذکور بقایای دو آسیاب آبی دیده می شود و یک چشمه بزرگ که آب شرب مردم منطقه را تامین می کند.در حال حاضر روستا دارای یک آسیاب گازوئیلی به مالکیت یارعلی ناصری است که هنگام روشن شدن آرامش و سکوت ممتد تنگه چلو و کوه دمه را می&zwnj;شکند.!
اهالی زاوت از طایفه موری تیره کریم وند و از بخش هفت لنگ بختیاری محسوب می&zwnj; شوند گرمسیرشان منطقه چلو و سردسیرشان بازفت بالا است.حدود ۳۵خانوار و ۲۰۰ نفر سکنه دارد. بافت روستا قدیمی، پراکنده و از مصالح سنگ بدون ملات با سقف اشجار جنگلی با پشت بام کاهگلی ساخته&zwnj; شده مردمانش بسیار سخت کوش و مهمان نواز هستند، در هنگام کاشت و برداشت محصولات و ساخت خانه ها بدون هیچ چشم داشتی به همدیگر کمک و یاری می رسانند،اختلافات محلی را با&zwnj; داوری ریش سفیدان حل و فصل می کنند،این فرهنگ و آداب و رسوم کهن و مهر و محبت و صفا در همه ی سرزمین های بختیاری کم و بیش رایج و معمول است.'
"بعد از دو روز گفتگو با ریش سفیدان انتخابات برگزار شد و برابر مقررات آقایان؛ عيسی قلی ناصری کریم وند، حسن ناصری و رحیم ناصری کریم وند بعنوان اولین منتخبان شورای روستای زاوت چلو، جهت آشنایی به امور محوله، انعکاس مشکلات و صدورکارت شناسایی به ستاد مرکزی&zwnj; شوراهای روستایی و عشایری زیر نظر جهاد و فرمانداری شهرستان مسجدسلیمان معرفی شدند."
دوازدهم آبان ماه ۱۳۶۲ - ح ،چ ، بختیاری
&nbsp;
بخش چلو&nbsp;
شهرستان اندیکا به مرکزیت شهر قلعه خواجه با سه بخش مرکزی، آبژدان و چلو در سال ۱۳۸۵حیات خود را آغاز کرد
بخش چلو از ادغام دو دهستان چلو و&nbsp; للر و کتک تشکیل شده، جهانگیر هدایتی از اهالی باغملک اولین بخشدار چلو و حامد ظاهری اولین شهردار رسمی زاوت چلو می باشد. بخش چلو دارای ۲۰۰۰ خانوار ، ۱۰۰۰۰تن سکنه و ۱۴۰روستا که ۴۰ روستای آن خالی از سکنه است.این بخش در سال ۱۴۰۰ دارای ۴۰ شورای ۳ نفره روستایی و یک شورای ۵ نفره شهری و ۳۱ دهیاری می باشد.چلو از شرق به شهر بازفت واستان چهارمحال بختیاری، از شمال به شهرستان فریدن استان اصفهان و از جنوب به بخش مرکزی شهر قلعه خواجه متصل است.
فاصله چلو تا مرکز شهرستان اندیکا ۶۰ کیلومتر تا چمن گلی بازفت حدود ۷۰ کیلومتر&nbsp;و تا مسجدسلیمان ۱۲۵ کیلومتر است.
مردم این بخش از طایفه موری شامل تیره های: کریم وند،غریب وند،عیدی وند،عبده&zwnj;وند و مهمد وند،ساکن در روستاهای چلو - تیره های اسه وند، اوروند،غريب وند، مهمدوند و پیر صالح ابراهیم ساکن در منطقه شیمبار- تیره های کرتلایی وعلیجان وند ساکن در روستای درب و سربازاران سوسن سرخاب،طوایف: برون چهارلنگ در برون والی و جاوی، کتکی چهارلنگ در کتک و اینُک - للری بهداروند در للر - منجزی بهداروند در بابازاهد چلو، سوسن و سرشط - سرخابی بهداروند در سوسن- فرگنی بهداروند در فرگه- گندایی بهداروند در نپی آباد و سفید دار کمفه - کیارسی بهداروند در رپی و راطمی- شهنی راکی درسرچنار کمفه، شیخ احمد و تنگ گندا - نصیر راکی در تنگ ریم آهن کوه دلا- گمار راکی در شیمبار و منطقه شلا- اورک در تخت پیرعباس است. از مردم برخواسته از بخش چلو در جریان جنگ ایران و عراق بیش از ۲۰ شهيد تقدیم به این آب و خاک شد،که قبور آنها در شهرستان&zwnj;های مسجدسلیمان و دزفول است.
&nbsp;
پوشش گیاهی و جانوری، آثار باستانی و گردشگری
طبیعت بخش چلو از درختان کهنسال بلوط،بادام کوهی، کِلخُنگ ،بَنه، زال زالک، چنار، انگور یاقوتی، مهلو،کيکُم (افرا) و جاز تشکیل شده است. قطع درختان بلوط توسط&nbsp; مافیای ذغال و عدم کاشت سالانه درخت توسط دولت و سازمان&zwnj;های مردم نهاد و انباشت زباله توسط گردشگران بسیار نگران کننده و آینده میانکوه بختیاری بخصوص تالاب شیمبار و کوه تاراز را با خطرات زیست محيطي مواجه خواهد کرد..!
متأسفانه به علت اخلال درچرخه اکوسیستم نبود آبشخور و امنیت کافی وحش حال خوبی ندارند و نسل خرس و گربه سانان و بزکوهی و کبک تاراز رو به انقراض است.!
آثارباستانی و بناهای مذهبی مهم بخش چلو عبارتند از؛ نقش بر جسته های تنگ بتان در کوه دلا،غار آبی در تنگ سنان ، دشت جنگلی شیمبار، تالاب شیمبار و گندکار،آبشار پل نگین شیمبار، ،شیلات و آسیاب آبی سربازاران سوسن سرخاب، طوف&zwnj; کما [آبشار کما] &rdquo;kAMA&ldquo; در کوه تاراز آبشار کنگی"Kengi" در تنگ سرد کوه لیله،آبشارهای اسپید و شه&zwnj; "Espid &amp; Shah" در تنگه میان دوآب کوه کینو، باغات انار کتک و للر، یاد بود آ بهمن علا الدین و کمپ گردشگری تاراز ، مقبره صالح ابراهیم دردامنه کوه دمه مشرف بر دشت شیمبار، مقبره بابازاهد معروف به علی اسماعیل گیلکی (گیلانی) کاتب قرآن سرخ در آن سوی کوه دمه مشرف بر منطقه چلو از عهد اتابکان لُر ،آستانه سید محمد سبزواری&nbsp;معروف به فولاد کمان در روستای للر، شیرهای سنگی و کهریزهای عهدکهن که نیازمند توجه و مرمت هستند.!
&nbsp;
تسمیه چلو، زاوت و تاراز
ریشه شناسی واژه ها و معنا شناختی مکان ها کاری دشوار است و پی بردن بمعنی نخست هر واژه نیازمند تحقیق و دانش وسیع است که برای علآقمندان و دانش پژوهان این عرصه به ویژه در فرهنگ بختیاری جای کار و تلاش بسیار دارد.
&nbsp;
" تسمیه چلو -CHELOW"
وجه اول؛ بمعنی (چال+ او)، در گویش بختیاری "چال" بمعنی گودال و " او" آب است، چهل آب ،چهل چشمه و (چُل+او) هم گفته اند وجود صدها (تپه سنگ)با فاصله های چند متری در تمام منطقه، که در زمستان و اوایل بهار زیر بیشتر این تپه های سنگ (چُل) که در مسیر ایل راه کوچ عشایر بختیاری هم قرار داشتند و امروزه کمتر دیده می شود چشمه آب جاری بود به همین مناسبت به این سرزمین (چال+ او) یا (چهل + او ) یا (چُل+او) می گفتند که بر اثر استعمال زیاد واژه چلو پدیدار گشته است..!
وجه دوم؛چلو مترادف( برنج پزان )است.این خطه ازقدیم الایام به علت مجاورت با شالیزارهای حاشیه رودخانه&nbsp; کارون، رودخانه منطقه شلا، شیمبار و سوسن سرخاب، محل بار انداز، برنج پزان و کباب خوران عشایر کوچ رو بختیاری بوده است.!
&nbsp;
"تسمیه زاوت - ZAWOT"
"زاوت " واژه ای محلی، بمعنی زمین پر آب و آبستن است. در واقع زااوت می باشد ( زا + او + ت )، زا بمعنی زایش، او بمعنی آب و ت حرف ربط است.آبی که از ته زمین می جوشد.در گویش بختیاری به زمین های پر آب اوزا (او + زا) می گویند. که بر اثر چرخش زیاد بر روی زبانها واژه زاوت پدیدار گشته است.
&nbsp;
" تسمیه تاراز - TARAZ "
در باب تسمیه کوه "تاراز"به نظر می رسد مانند کوه&zwnj;ههای اساطیری مجاور خود، نماد و نماینده اسم&zwnj; دودمانی قدیمی ایلامی یا آریایی بنام "تارازی" است.[مغویی]، همانطوری که در هم آوایی، معنی و ترکیب، نام طایفه للری به لیله کوه و نام طایفه کتکی به کوتک و کینو کوه مرتبط است.!
وجه دیگر ایل راه تاراز "تراز" است.تاراز به سبب واقع شدن بین دو اقلیم سرد و گرم، مرزبین اتصال پستی جلگه خوزستان و بلندی فلات مرکزی (زاگرس) ایران است&zwnj;.به عبارت دیگر تاراز محل برخورد دوجبهه هوای گرم و سرد، هم سطح و تراز ییلاقات است.!
خوشا&nbsp; تاراز&nbsp; هوایش&nbsp; دلپذیر&nbsp; است
سرش ییلاق وزیرش گرمسیر است
دو&nbsp;&nbsp; اقلیم&nbsp;&nbsp; جنوب&nbsp; و چهار&nbsp; محالان
پر از&nbsp; آزاده&nbsp; مرد&nbsp; و&nbsp; نره شیر&nbsp; است
شاید هم کوه پر رمز و راز" تاراز" با قامتی بلند و طویل، و دارای دامنه وسیع، مخفف (کوه دراز) باشد، چنانکه نام دامنه جنوبی آن ( گاه دراز ) است.!
&nbsp;
زاوت جدید ( شهر تاراز)
زاوت مرکز بخش چلو در دامنه کوه تاراز واقع شده است. از ابتدا قرار شد شهر جدید بنام " تاراز شهر" تأسیس شود که فرایند آن از مجرای قانونی در دست بررسی است،در حال حاضر با ادغام شهرک لیری و زاوت "شهر زاوت" خوانده می شود. برابر آمار غیر رسمی جمعیت این شهر ۱۲۱۹ نفر و ۲۲۰ خانوار می باشد.دارای یک درمانگاه عمومی است و ادارات آموزش عشایر، شهرداری و نیروی انتظامی در آن مستقر هستند.!!
شغل اصلی اهالی منطقه دامداری سنتی و کشاورزی دیم است که به علت برداشت اندک، فقر مراتع و کمبود علوفه دامی، در آمدها جوابگوی معیشت حداقلی آنها نمی باشد.!
به نظرمی رسد آنچه می تواند برای این سرزمين محروم و فلاکت بار نجات بخش باشد، مطالبه گری مردم و جوانان از سهم نفت، صندوق توسعه ملی، حق آبه بالا دستی، استفاده از ظرفیت های منطقه ازجمله؛ درخت کاری سالانه جهت&zwnj; حفظ رطوبت واستحصال نزولات آسمانی،آبخیز داری، مهار آب های سطحی، احداث سدهای گابیون و سدهای مخزنی جهت پرورش ماهی های سرد آبی، بالا بردن ارتفاع سد خاکی چلو به منظور توسعه دامداری، تولید گونه&zwnj;های گياهان دارویی، تولید نهال، کشت گلخانه&zwnj;ای، کشاورزی و باغداری نوین است....شادباشید - شهریور - ۱۴۰۰
&nbsp;
نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی شهر آبژدان از توابع شهرستان اندیکا</title>
<link>https://andika.loxblog.com/معرفی-شهر-آبژدان-از-توابع-شهرستان-اندیکا</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/معرفی-شهر-آبژدان-از-توابع-شهرستان-اندیکا</guid>

<description><![CDATA[
نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری
آبژدان قدیم آبژدان در شمال استان خوزستان واقع شده دارای اقلیم گرم و خشک است.پیشینه آن&zwnj; وابسته به رویدادها و تاریخ چهارلنگ خواجه موگویی و طوایف هفت لنگ است که پیش از این در مقاله معرفی قلعه خواجه موگویی بیان شد.آبژدان سال ۱۳۰۰ خورشیدی حدود دوهزار نفر جمعیت&nbsp; عشایری از طوایف مختلف داشت که فصل پاییز را در شالیزارهای اراضی وسیع حاشیه رودخانه کارون که زیر دریاچه سد شهیدعباسپور(رضاشاه سابق) مدفون استادامه در ادامه مطلب...
نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری
آبژدان قدیم آبژدان در شمال استان خوزستان واقع شده دارای اقلیم گرم و خشک است.پیشینه آن&zwnj; وابسته به رویدادهاو تاریخ چهارلنگ موگویی و طوایف هفت لنگ است که پیش از این در مقال معرفی قلعه خواجه موگویی بیان شد.آبژدان سال ۱۳۰۰ خورشیدی حدود دوهزار نفر جمعیت&nbsp; عشایری از طوایف مختلف داشت که فصل پاییز را در شالیزارهای اراضی وسیع حاشیه رودخانه کارون که زیر دریاچه سد شهیدعباسپور(رضاشاه سابق) مدفون است و کشتزارها ی دامنه کو&zwnj;ههای لندر و شو و مراتع دارای آب و علف، زیر کپر و سیاه چادر بسر می بردند،در فصل زمستان دردهکده ها و ساختمان&zwnj; های سنگی بدون ملات با سقف اشجار جنگلی موسوم به "لیر" زندگی می کردند، قوت غالب شان از محصولات کشاورزی گندم و جو و سوخت شان هیزم بلوط بود، در فصل بهار قبل و بعد از برداشت محصولات، به علت گرمی روز افزون هوا و دست یابی به هوای خنک و آب سرد و علف (Grass) تازه برای احشام، بعداز تهیه آرد در آسیاب های آبی واقع در سرتنگ دولاب،مرغا و دشتگل که با بعد مسافت و اتلاف وقت و زحمت بسیارهمراه بود به فلات مرکزی ایران در&nbsp;استان چهارمحال و بختیاری کوچ می کردند و این&zwnj;چرخه قرنها متداول بود. در دوران پهلوی دوم با احداث پل گدار لندر و پل شور&nbsp; جاده&nbsp;منتهی به سد گدار برد قمچی یا گدار راکی یا "بازیوند"،&nbsp;منطقه از نظر اشتغال و کالا و خدمات و یک جانشینی دگرگون شد، در آن سالها دهستان آبژدان چندین قریه داشت که ابتدا سرتنگ دولاب و بعد جعفرآباد به عنوان مرکز دهستان آبژدان تعیین شد.
گزارشی کوتاه از جعفر آباد "روستای کوچک جعفر آباد 35خانوار و 180نفر جمعیت دارد،نیمی از آنها عشایر کوچ رو هستند که ییلاقشان منطقه صمصامی در چهارمحال بختیاری است.اهالی این روستا از طایفه گندلی تیره ورناصری، دورکی باب و از بخش هفت لنگ بختیاری محسوب می&zwnj;شوند.کدخدای قبلی این روستا آجعفرقلی یوسفی و کدخدای فعلی پسرش آ محمدزکی خان یوسفی&nbsp; است که از مشاهیر طایفه گندلی (قندعلی)می باشد وی به لحاط اخلاق و تدین و مردم داری مورد احترام&nbsp; ایل جلیل بختیاری است.بافت مسکونی روستا بصورت پراکنده&zwnj;است،&zwnj;مصالح بکار رفته سنگ،گچ کوره و لوله و پلیت و کاهگلی است. در این روستا آب شیرین و برق وجود ندارد، اهالی هر روز از فاصله دو تا چهار&nbsp;کیلومتری با کولبری و چهارپایان از چشمه سیم بند و چشمه تکاب یک برجی آب شرب خود را تامین می کنند، هنوز از اعزام تانکر آبرسانی به این منطقه خبری نیست.در ضلع شرقی این روستا باغ سبزی و صیفی وجود دارد&nbsp; که از یک حلقه چاه آب تلخ آبیاری می شود، علت تلخی آب،گچساران بودن منطقه است. هراز گاهی صدای یک ماشین عبوری و ناله آسیاب های گازوئیلی احمدآقا ورناصری، اسماعیل کریمی و ابوالفتح دارابپور در بالا و پایین روستا سکوت ممتد آن را می شکند.!جاده اسفالته از پایین روستا می گذرد و به سد رضاشاه&nbsp; (سابق) و شهرک زیبای کُوشک منتهی می شود.کنار جاده آسفالت چند مغازه خوار و بار فروشی متعلق به آقایان؛جهانبخش کیارسی، ملا خداکرم ورناصری وایرج ورناصری است که مایحتاج ضروری روستاهای اطراف را فراهم می آورند.مدرسه ناصرخسرو "قبادیانی بلخی"، روی یک تپه مشرف به جعفر آباد است،دراین مدرسه مقطع ابتدایی و راهنمایی تدریس می شود، بیشتر دانش آموزان از قراء اطراف می آیند و هیچ منزل مسکونی در اطراف آن دیده نمی شود. در پانصد قدمی مدرسه قلعه یک برجی و در نیم فرسنگی آن معبد سیم بند واقع شده که معماری آن متعلق به دوره ساسانی است و حوادثی که بر آن گذشته به درستی معلوم نیست.در پایان لازم به ذکر است برابر مقررات&nbsp;انتخابات محلی با حضور معتمدین و ریش سفیدان&nbsp;روستا صورت گرفت و آقایان ابراهیم یوسفی دز دارانی، تیمور یوسفی و توکل یوسفی به عنوان منتخبان مردمی شورای روستای جعفر آباد اندیکا به فرمانداری و&nbsp; ستاد شوراها ی روستایی و عشایری جهاد مسجدسلیمان جهت صدور کارت شناسایی معرفی می شوند." ( بهار&nbsp; سال ۱۳۶۱، ح، چ ،بختیاری)
&nbsp;بخش آبژدان شهرستان اندیکا به مرکزیت شهر قلعه خواجه با سه بخش مرکزی، آبژدان و چلو در سال ۱۳۸۵حیات خود را آغاز کرد بخش آبژدان از دو دهستان آبژدان و کوشک تشکیل شده است که دارای ۲۰۰۰ خانوار ، ۲۰۰۰۰ تن سکنه و ۱۹۰ روستا می باشد که از شرق به شهرستان ایذه از شمال به شهر زاوت چلو و قلعه خواجه و ازجنوب غرب به شهرستان مسجدسلیمان متصل است.فاصله آبژدان تا قلعه خواجه ۲۴ کیلومتر تا ایذه حدود ۴۵ کیلومتر&nbsp; و تا مسجدسلیمان ۴۰ کیلومتر است.مردم این بخش عمدتاً از طوایف: زراسوند، برجویی راکی، مدملیل راکی، شهنی راکی، گندلی، کیارسی، کتکی، موری،سادات صالح کوتاه، تمبی، دهناشی و عرب کمری می باشند که در جریان جنگ ایران و عراق ۳۷ شهید و ۳۳ جانباز تقدیم به این آب وخاک کرده اند.
پو شش گیاهی و جانوری، صنایع دستی و ️آثار باستانیپوشش گياهی بخش آبژدان بقایایی از درختان کهن سال بلوط، بادام کوهی،کلخنگ، بنه، انجیر وحشی، درخت کنار، کنار ریملک و جاز است که سالهاست در سایه بی توجهی مردم و مسؤلان مورد بی مهری وغارت قرار گرفته اند.درفصل بهار سر سبزی مزارع&nbsp; گندم و جو و رویش انواع گلهاي وحشي نظير شقايق، لاله، سُنبل، بابونه و گياهان ديگر طبيعت بخش آبژدان را دلربا میکند.حیات وحش منطقه شامل پلنگ، خرس، گرگ، کفتار، روباه، شغال، گراز، خرگوش، خارپشت، راسو و بزکوهي است که موجودیت این زیست بوم به علت فراوانی سلاح و عدم فرهنگ سازی وگسترش مناطق حفاظتی در خطر جدی است، وجود گونه های پرندگانی نظیر تيهو، شاهین، عـقاب ، کلاغ ، گنجشک، کبوتر، کرکس، پرستو،بلدرچین، دیدومک و روئیت پرندگان مهاجر در فصل بهار عظمت خلقت خداوندی را به نمایش می گذارند.صنایع دستی و جاذبه های گردشگری بخش آبژدان عبارت است از؛ تولید چوقا، قالیچه، گلیم ،جاجیم، شیردنگ و دست بافهای تزیینی است که معروف ترین برند Brand، "چوقا - چغا، &ccedil;uka" کیارسی باف می باشد.آثار باستانی و مناطق طبیعت گردی بخش آبژدان عبارتند از: چشمه آب معدنی سرتنگ دولاب،جنگل بلوط کوه شو، دریاچه سد و نیروگاه گدار لندر، جزیزه و تنگ لیمو پشت سد شهید عباسپور، گوردخمه تنگ دز دولاب،&nbsp;معبد چهار طاقی سیم بند ، قلعه یک برجی، چهار طاق جانعلی، کلات کَل اولاد، قلعه لیت،قلعه بردی زادگاه کوروش اول هخامنش،برد گوری شهسوار و یادمان های شهسوار، صالح کوتاه،&nbsp;خنگ سوار و مقبره سید رجب است.
تسمیه آبژدان-Abejdan در تسمیه آبژدان به نظر این حقیر دو تعبیر وجود دارد اول؛ ( آبژ+ دان) که "آبژ" در لغت به معنی شعله، شراره آتش و "دان" به معنی جا و مکان ، جایگاه آتش جاویدان می باشد که به منظور دردسترس بودن آتش بکار رفته اشت.
"آبژدان = آتش دان" است- مشعل چوبی، چراغ روغن ( روغن حیوانی)و آتش دان های ثابت&nbsp; و موقت در دوره پارینه سنگی حدود پنج هزار سال پیش مورد استفاده قرار می گرفتند.همچنین درایران باستان آتش، آتشکده و معبد نماد پیروان حضرت زرتشت نبی بود و با خاموش و روشن کردن آتش و ایجاد دود برای راهنمایی مسافران دور دست و انتقال پیام به سران قبایل بکار می رفت.این تصور وجود دارد شعله های بر افروخته "اَبژدان" در مکان های بلند مانند؛ چزی، یک برجی و کلات کَل (آبژ+دان)شب ها همانند یک فانوس دریایی عمل می کرد.دوم ؛ آبجدان (آب + ج+ دان) "آب" ،&nbsp; و&nbsp;"ج" حرف ربط به جمع "دان" تاکید دارد. "آبجدان" به معنی مکان آب گیر و آبدان می باشد. در بختیاری به زمین های افتاده و آبگیر آبجدان می گویند از ویژگی های این قبیل اراضی حاصل خیز بودن آنها است که احتمال دارد بر اثر تکرار و گردش بر روی زبانها، واژه آبجدان یا آبژدان پدیدار گشته است.
شهر آبژدان جدید شهرآبژدان در سال ۱۳۹۳ طبق تقسیمات وزارت کشور از ادغام روستاهای یک برجی، ناصرخسرو، جعفرآباد، سور آباد و حکیم حسن آقا حاتمی تشکیل شد. برابر سرشماری نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ - حدود ۴۵۰ خانوار و جمعیتی بالغ بر ۲۰۰۰ نفر دارد.مناطق شهری و موقعیت جغرافیایی طولی آن از روستای یک برجی آغاز و به سه راهی آبژدان مدملیل محدود شده است. بیشتر ساکنین از دو طایفه گندلی&nbsp;و کتکی هستند.شهر آبژدان دارای بازار خدمات و کالا، بخشداری، بانک کشاورزی، شهرداری، دانشگاه&zwnj; پیام&zwnj; نور، فنی حرفه ای، بنیاد شهید و حوزه علمیه است. شوربختانه شهر&nbsp; فاقد بیمارستان می باشد و اهالی از طریق تنها درمانگاه موجود در جعفرآباد پیگیر امور درمانی خود هستند.!اولین بخشدار آبژدان مهندس غلامعباس رضایی فر از شوشتر و اولین شهردار مهندس غلامرضا حیدر زاده از اهالی ایذه بود که خدمات آنها و سایرین در حافظه تاریخی اهالی ثبت و ضبط است.شغل عمده مردم منطقه&nbsp;کشاورزی دیم و دامداری سنتی است که دخل و خرج&nbsp;متکی بر در آمدها جوابگو معیشت حداقلی آنهانمی باشد.امروزه با وجود اراضی مستعد و حاصلخیز که از پتانسیل های باالقوه شهرستان است بسیاری از مردم و جوانان تحصیل کرده بیکار و جویای کار هستند که درصورت تلاش همه جانبه و ایستادگی جهت مطالبات اجتماعی به منظور احقاق حقوق شهروندی و استیفای حق آبه سدهای شهید عباسپور و گدارلندر که از سرمایه های خدادادی و ازحقوق بلاشک،مسلم و قانونی مردم است، اقتصاد شهرستان رونق خواهد گرفت، درغیر اینصورت با ادامه دوئیت و تبعيض، اندیکا در فقر و فلاکت و عقب ماندگی خواهد سوخت و هرگز روی پیشرفت، رفاه و آبادانی را نخواهد دید.امیداست با آمدن دولت جدید و پیگیری مجمع&zwnj; نمایندگان استان خوزستان به این امور رسیدگی جدی شود ....ان شاءالله ......شادباشید ، تابستان ۱۴۰۰]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حجاب در بختیاری</title>
<link>https://andika.loxblog.com/حجاب-در-بختیاری</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/حجاب-در-بختیاری</guid>

<description><![CDATA[

منیژه منم دخت افراسیاببرهــنه نـدیده رخـم آفـتابفردوسی
&nbsp;
&nbsp;ادامه در ادامه مطلب...
حجاب واژه عربی از زیر مجموعه فروع ادیان الهی می باشد و مانند نماز و روزه امریست اختیاری و چادر "بالاپوش" پوششی کاملا ایرانی است که سابقه چند هزار ساله دارد و در دوره عیلامیان، مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان معمول بود بطوریکه روی کتیبه های بجای مانده در تخت جمشید و نقش رستم و نقش رجب و.... می توان به این واقعیت پی برد.!سیاح انگلیسی خانم ایزابلا بیشوب که در زمان حاج امامقلی خان ایلخانی به بختیاری سفر کرده است ضمن تاکید بر وحدانیت بختیاری ها و تقید و تعبد بزرگان بختیاری به شریعت اسلام در صفحه 88 کتاب بامن به سرزمین بختیاری بیایید می نویسد:در ملاقات با همسر، دختران و عروسان اسفندیار خان سردار اسعد اول (برادربزرگ بی بی مریم) راجع به رقص و سرگرمی زنان و مردان بختیاری پرسش هایی نمودم، همسر اسفندیار خان در پاسخ گفت؛ ما اساساً خودمان نمی رقصیم در عروسی ها و مناسبت ها&nbsp;ی جشن خانوادگی جمعی برایمان سروده های شادی بخش می خوانند&nbsp;و ما با دست زدن به تماشا می نشینیم، وی در ادامه گفتگو از حجاب کامل زنان بختیاری سخن به میان آورده و می نویسد&zwnj;؛زنان بختیاری لباس مناسب می پوشند و با مردان غریب و نامحرم&nbsp; مختلط نمی شوند.سر هنری لیارد سیاح انگلیسی در خاطرات خود در خصوص شجاعت، حجاب و حرمت روسری زن بختیاری می نویسد: زنان بختیاری آنقدر دلیر وبا وجود هستند که وقتی در جنگ برادر،فرزند و پدر.جلوی چشمان آنان کشته شوند شیون و زاری نمیکنند بلکه برای تضعیف روحیه دشمن شادی و پایکوبی و (کل)میزنندصدای کل زنان در جنگ روحیه یک جنگاور بختیاری را طوری بالا میبرد که تنها چیزی که برایش ارزش ندارد جانش است وفرقی نمیکند سپاه مقابل 10نفر باشد یا 1000نفر چنین قومی در هیچ جای دنیا وجود ندارد.لیارد در ادامه می نویسد؛ بختیاریها آنقدر برای حجاب زنان ارزش قائلند که اگر کسی چند نفر از طائفه دیگر بکشد روز جنگ و یا هنگامه صلح و سازش اگر یکی از زنان طائفه قاتل روسری(دستمال)خود رادر آورد برگردن فرمانده سپاه مقتول بیندازد طائفه مقتول به احترام و حرمت روسری آن زن هیچ اقدام خصمانه ای علیه آنها نمیکنند وخونشان را به حرمت روسری و ججاب آن زن می بخشند..!!! شاعر فرهیخته آ داراب رئیسی در کتاب گلبانگ بختیاری در باره حجاب و حیای زن بختیاری می نویسد؛
سوار &nbsp; اربی&nbsp; سوارون&nbsp; قدیمی سر&nbsp; اربی سر&nbsp; دیارون&nbsp; قدیمی
حجاب از روز اول مال ما بیدبه پاشولار به سر چادرسیابید
اَیر &nbsp;&nbsp;زنگل&nbsp; عشایر&nbsp; را&nbsp;&nbsp; اِدیدیبه معنی حجاب حتماً رسیدی
به سرمینا کنن دستمال ابندنایر&nbsp; بی&nbsp; چادری&nbsp; دیدن&nbsp; اِخندن
لازم به ذکر است "فرهنگ بختیاری" مجموعه ای است بهم پیوسته که بیانگر&nbsp; انسانیت، اصالت،بزرگ منشی،وطن پرستی، وحدانیت، عفاف و پاکدامنی بوده و هر آنچه به آن منصوب می شود نیز باید محتوایی از این خصیصه ها را در خود داشته وبه نمایش بگذارد لذا بر بزرگان قوم است که این گوهر ناب و این امانت را از رهزنی خرافه و ابداعات شخصی و سلیقه ای و هجوم فرهنگ بیگانه مصون نگه داشته تا همواره بتوان از این مخزن پر برکت اهورایی برای پویایی&nbsp;وارتقاع جایگاه قوم با اصالت بختیاری وسربلندی خانه مان ایران بزرگ بهره برد، بدیهی است که این علاقه مندی و وابستگی روحی نباید به تعصب های غیر منطقی منجر شده و راه را بر هر گونه انتقاد و اصلاح ببندد. .....شادباشید. .....شادباشید. ✍️ حسین چراغیان بختیاری]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی شهر قلعه خواجه مرکز شهرستان اندیکا</title>
<link>https://andika.loxblog.com/معرفی-شهر-قلعه-خواجه-مرکز-شهرستان-اندیکا</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/معرفی-شهر-قلعه-خواجه-مرکز-شهرستان-اندیکا</guid>

<description><![CDATA[
نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری

&nbsp;
قلعه خواجه،دهکده ای&nbsp;در شمال استان خوزستان که به سبب مجاورت با رشته کوه&zwnj;های زاگرس نیمی از سال دارای آب و هوای معتدل کوهستانی و تابستانهای آن گرم و خشگ است. در حومه قلعه خواجه، قلاع و کلات دیگری مانند قلعه بردی،دژ اسدخان ، کلات کل آبژدان، قلعه محمدحسین خان و&nbsp; قلعه لیت وجود دارد که پیش از این مرکز زمامداری لر بزرگ و خوانین قدرتمند بختیاری بوده است. در دوران حکومت پهلوی قلعه زراس و شهرک گدار لندر محل انتظامات اندیکا بود.ادامه در ادامه مطلب...
نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری&nbsp; قلعه خواجه قدیم قلعه خواجه،دهکده ای&nbsp;در شمال استان خوزستان که به سبب مجاورت با رشته کوه&zwnj;های زاگرس نیمی از سال دارای آب و هوای معتدل کوهستانی و تابستانهای آن گرم و خشگ است. در حومه قلعه خواجه، قلاع و کلات دیگری مانند قلعه بردی،دژ اسدخان ، کلات کل آبژدان، قلعه محمدحسین خان و&nbsp; قلعه لیت وجود دارد که پیش از این مرکز زمامداری لر بزرگ و خوانین قدرتمند بختیاری بوده است. در دوران حکومت پهلوی قلعه زراس و شهرک گدار لندر محل انتظامات اندیکا بود.بعدازانقلاب اسلامی در اوایل دهه شصت با احداث جاده ها و ساخت ساختمان جدید پاسگاه ژاندارمری و جهاد سازندگی مرکزیت به قلعه خواجه انتقال یافت. گزارش کوتاه قلعه خواجه "روستای قلعه خواجه در دامنه کوه اُدیو(اَو ده)،قرار دارد.حدود&nbsp;سی و پنج&zwnj; خانوار و یکصدو شصت نفر جمعیت دارد&nbsp; شغل آنها دامداری و کشاورزی است، نیمی عشایر کوچ روند که ییلاقشان در گوکان فریدن و بیرگان کوهرنگ است.اهالی قلعه خواجه از طایفه بامدی (بابا احمدی) و از شاخه هفت لنگ بختیاری محسوب می شوند کدخدایان فعلی این روستا آقایان آگودرز القاسی، آنصرالله ...(ناصریان)، آ داراب باقری و آنوروز نقدی پور&nbsp; می باشند که مورد احترام مردم هستند.بافت روستا بصورت پراکنده و بسیار قدیمی است، ساختمان های آن از سنگ بدون ملات ساخته شده، مسیر منتهی به قلعه خواجه و چگارمون که از قلعه زراس میگذرد&nbsp;جاده&nbsp; مناسب شوسه ندارد و فاقد آب بهداشتی،برق ،خانه بهداشت است وتنها وسیله نقلیه ایاب و ذهاب منطقه دو مینی بوس و دو وانت پیکاپ است. در وسط روستا یک چشمه آب شیرین وجود دارد که زنان روستا با مشگ آب شرب را به خانه می برند. در نزدیکی این چشمه بقایای برج و بارو قلعه ای مخروبه دیده می شود که به آن قلعه خواجه موگویی میگویند این قلعه تاریخی در محوطه&zwnj; حیاط کل کریم نقدی پور است که حریم و عرصه آن مشخص نیست، در پایین دست این مجموعه سد قلعه خواجه واقع شده که از بالای برج نمای بسیار زیبایی را متصور است. در پایان لازم به ذکر است بعد از دو روز&nbsp;گفتگو شورای اسلامی روستای قلعه خواجه برابر مقررات &nbsp;تشکیل شد و آقایان&nbsp; مرید نقدی پور، سهراب باقری وجمشید القاسی&nbsp;به عنوان اولین منتخبان مردم&nbsp; به فرمانداری و ستاد مرکزی شوراها جهت صدور کارت شناسایی معرفی میگردند.(&nbsp; پاییز ۱۳۶۲ ح- چ-&nbsp; بختیاری) تسمیه قلعه خواجه موگویی قلعه به معنی دژ و حصار می باشد و خواجه به معنی آقا، سرور و دولتمند است برای واژه موگویی تعابیر زیادی بکار رفته که مهمترین آن مغویی (مغان) و مَه گویی، سخنور، سخن گوی است،بزرگان موگویی که با سلاطین صفویه و قاجار مراوده داشتند، لقب "خواجه و باجول" در پیشوند و پسوند نام آنها بکار رفته است و القاب دیگری&nbsp;دربختیاری مانند آ، کیخا،کاید،قاعد، ضرغام، خان ، سالار، سردار امیر،و القابی هم مانند نام مکان سکونت و نام شغل&nbsp;افراد هم متداول بود.پیشینه اندیکا دردوران صفویه(شاه عباس دوم) خواجه موگویی در پاچه شاه عباس، قلعه برون ، قلعه خواجه،دلی محمد حسین خان و تمام اندیکا مستقر بودند حیدر خان پدر اسدخان بهداروند در دژملکان و دورکی ها در دو ک تازه به سر می بردند آنها به سبب همجواری بر روی گذرگاهها و حدود چراهگاها(علف) همواره با یکدیگر در ستیز بودند،این اختلافات تا زمان جوانی جعفرقلی خان بهداروند و جود داشت ،در این کشاکش سالها قبل از سفر سر هنری لیارد ، در زمان محمد شاه قاجار حوالی پیرمحمود نجفقلی خان بهداروند&nbsp;به دست&zwnj; موگویی ها کشته می شود خبر کشته شدن وی به برادرش جعفرقلی بهداروند که ایلخان وقت بود رسید و ایشان از متحدان خود،طوایف راکی در بخش ایوه&nbsp;و دورکی در دورک امداد خواست سپاهی گران تشکيل داد و از دو سوی سه بار به اندیکا حمله بردند، دفعه سوم&nbsp; بر سپاه سهراب خان و ظهراب خان موگویی غلبه کردند و بی رحمانه از یکدیگر کشتار کردند سر انجام&nbsp; در سردشت دزف&zwj;ول&zwnj; محلی که بنام&nbsp; پل صلح کنان معروف است به خونخواهی نجفقلی خان و دیگر کشته ها تمام قصبات اندیکا تحت تصرف&nbsp;طوایف بهداروند، طوایف راکی و برخی از طوایف دورکی قرار گرفت.بعد از کشته شدن جعفرقلی خان دورکی درجنگ فاجعه بار منار، با ایجاد صلح وسازش املاک بیشتری در اختیار کلبعلی خان و خاندان ایلخانی قرار گرفت و موگویی ها به شوشتر و دهستان موگویی نقل مکان کردند.در پایان ضمن احترام به همه ی عزیزان تاکید می کنم که این مقال بر اساس روایات سینه به سینه نقل شده، گرچه تلخ اما مربوط به تاریخ و وقایع گذشته است،قوم محترم و با اصالت بختیاری از هفت لنگ و چهارلنگ و همه و همه امروزه ستونی استوار از یک پیکره اند که باید تمام تلاش خود را معطوف به اتحاد و برادری و آبادانی میهن عزیزمان ایران نمایند. قلعه خواجه جدید شهرستان اندیکا به مرکزیت شهر قلعه خواجه با سه بخش مرکزی ، آبژدان و چلو در سال ۱۳۸۵حیات خود را آغاز کرد، منوچهر علیرضایی اولین فرماندار و بخشدار آن بود امروزه بیشتر ادارات دولتی در قلعه خواجه مستقر هستند برابر سرشماری ۱۳۹۵ شهر قلعه خواجه حدود ۴۰۰خانوار و ۲۵۰۰ نفرجمعیت دارد جاهای دیدنی آن عبارتند از: تپه شهدا ، سد آب زالو، چاه ریته،چاه گرک کش، چشمه بهترخون تنگ بابااحمد و باغات انار و انجیر دوراب است.شغل عمده اهالی اندیکا کشاورزی دیم و دامداری سنتی است که به علت کمی نزولات آسمانی و فقر مراتع و عدم استفاده&nbsp;از حق آبه مخازن سدهای منطقه، در آمدها کفاف مخارج و معیشت آنها را نمی دهد که نیازمند تلاش همه جانبه جوانان عزیز مطالبه گر است.......شادباشید ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی شهرستان اندیکا</title>
<link>https://andika.loxblog.com/معرفی-شهرستان-اندیکا-5</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/معرفی-شهرستان-اندیکا-5</guid>

<description><![CDATA[
نویسنده و پژوهشگر &zwnj;؛ حسین چراغیان بختیاری
&nbsp;
به فرهنگ باشد روان تن درست

شهرستان اندیکا بین ۴۹ درجه و ۵۳ دقیقه تا ۴۹ درجه و ۵۲ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و بین ۳۱ درجه و ۴۳ دقیقه تا ۳۲ درجه و ۳۹ دقیقه عرض شمالی از خط استوا در حاشیه شرقی اسـتان خوزستان واقع گردیده است. نـزدیکترین شهرستان به اندیکا از نـقطه صـفر مـرزی کـه &ldquo;پل گدار لندر &rdquo; می باشد تا مسجد سلیمان فاصله ای به طول ۲۵ کیلو متر دارد.
&nbsp;
ادامه در ادامه مطلب...
نویسنده &zwnj;و پژوهشگر ؛ حسین چراغیان بختیاری شهرستان اندیکا بین ۴۹ درجه و ۵۳ دقیقه تا ۴۹ درجه و ۵۲ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و بین ۳۱ درجه و ۴۳ دقیقه تا ۳۲ درجه و ۳۹ دقیقه عرض شمالی از خط استوا در حاشیه شرقی اسـتان خوزستان واقع گردیده است. نـزدیکترین شهرستان به اندیکا از نـقطه صـفر مـرزی کـه &ldquo;پل گدار لندر &rdquo; می باشد تا مسجد سلیمان فاصله ای به طول ۲۵ کیلو متر دارد. همچنین فاصله این شهرستان تا تهران ۹۱۲ کیلومتراست و از نقطه صفر مرزی یعنی دره گچی و گذرگاه بردقمچی ]سد شهید عباسپور[ تا شهرستان ایذه ۲۸ کیلومتر و از بنه وار اندیکا تا شهرستان لالی ۳۵ کیلومتر است. به عبارتی دیگر اندیکا از سوی شرق به شهرستان ایذه و از شمال غرب به شهرستانهای لالی و سر دشت دزفول و از طرف شمال و شمال شرق به استان چهارمحال و بختیاری و ازجانب جنوب و جنوب غرب به شهرستان مسجدسلیمان محدود گردیده است. مساحت شهرستان اندیکا ۲۳۳۶ کیلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۷۰۰ الی ۸۰۰ متر است. تعداد آبادیها به انضمام دهکده های خالی ازسکنه&nbsp; حدود 595 و جمعیت آن برابر آمار غیر رسمی&nbsp; بالغ بر&nbsp; 45000 نفر برآورد شده است.
بر اساس منابع تاریخی شهر باستانی ایذه ازدوران کهن تا به امروز بنامهای بسیاری از جمله ایزج، آیاپیر،ایگه، اریک و مالمیر خوانده شده است.ایالت باستانی آنزان و آنشان که جغرافیای آن حد فاصل تمدن های دوسوی رودخانه کارون است به سرزمین های ایذه ، اندبکا و پارسوماش اطلاق می شد.....
در دوران حکومت های سلاطین صفویه،افشاریه،زندیه و قاجاریه و پهلوی در منطقه اندیکا ، قلعه خواجه موگویی قلعه اسدخان بهداروند و قلعه لیت (بلیت - بلوط)، قلعه زراس به ترتیب محل حکومت ایلخانی ها و دیگر خوانین در اندیکا بود.........در اواسط دوران قاجار قلعه لیت ارگ حسینقلی خان ایلخانی شد و دوران سلطنت پهلوی قلعه زراس مرکز حکمرانی گردید،بعد پیروزی انقلاب اسلامی این مرکزیت که نماد آن پاسگاه ژندارمری بود به روستای قلعه خواجه متقل گردید، دهستان قلعه خواجه از بخش تازه تأسیس اندیکا بود که با گذشت بیش از دو دهه در ادامه شکل گیری ادارات و ارگانهای دولتی شهرستان اعلام گردید و شهرستان اندیکا از سال 1385 به مرکزیت &laquo;قلعه خواجه&raquo; حیات خود را آغاز کرد...... بیشتر مساحت اندیکا از نا همواریها تشکیل شده است بر اساس نظریه پیکرشنا سان این نا همواریها بر اثر مواد رسوبی در بستر در یا ها بوجود آمده است این لایه های رسوبی طی میلیونها سال روی یکدیگر انباشته شده و به شکل کوه و کو هپایه و تپه در آمده است. تخته سنگها، قلوه سنگها، و ریز سنگهای بهم چسبیده درکو ههای این نواحی که جزء سلسله جبال زاگرس است در جهان به (کنگلو مر های بختیاری) معروف شده است واین نشان از این واقعیت دارد که روزگاری تمام سر زمین اندیکا کاملاً زیر آب بوده است...!مردم اندیکا به لحاظ بافت روستائی و عشایری از آداب و رسوم خاص خود پیروی می کنند. زندگی سنتی آنها بر اساس نظام اجتماعی ایلی و طایفه ای استوار است و بخاطر نظام طبیعی و جغرافیایی منطقه از شیوه معیشت دامداری و کشاورزی و کوچ روی تبعیت می کنند...... طوایف ساکن دراندیکا عبارتند از قندعلی]گندلی[،مـوری، بوری، زراسـوند، بامدی،راکی برجوئی، مدملیل،شهنی ،نصیر،گمار، ململی، آرپناهی، منجزی ،کیارسی،شیخ احمدبلد]اعلالدین وند[ ،گندائی، فرگنی، سهـرو، للری، دهناشی، اسنکی، تردی،.....که همگی از بخش هفت لنگ بوده و طویف کتکی،تمبی،ذلقی،حموله که از بخش چهار لنگ می باشند و همچنین[ سادات شاه قطب الدین،شیخ صالح کوتاه، پیر بویر، شیخ برهان عالی و اعراب مهاجر کمری ....]
بنا برروایات و اسنادتاریخی نژاد مردمان بختیاری آریائی &laquo;نجیب زاده &raquo; بوده و زبان آنها با گویش محلی بختیاری و فارسی روان است که هنوز در جاهائی آثاری از زبان پهلوی قدیم نمایان است. با نگاهی به فلکلور یا فرهنگ توده، بیشتر ترانه ها و سروده ها ی عاشقانه و حماسی آنها اصیل و نشان از نوع دوستی،وطن پرستی،صلابت،بزرگی روح ،عظمت اعتقاد،و فقر و مشکلات دارد. در مراسم های شادی و عروسی و عزاداری با سازآلات موسیقی جلوه هائی را به نمایش میگذارند، ترنم اشعار عاطفی ،حماسی و غنایی بیشتر حُزن آلود و غمگینانه در سوگواریها و همچنین اعتقادات پاک و آسمانی همانند پاکی و صفای کوهساران،پای بند به قسم و زیارت از اماکن متبرکه بخصوص امام زاده های معتبر، اعتقاد به قرآن کریم و خاندان نبوت ازویژگیهای بارز آنان است...صنایع دستی و تولیدات محلی شهرستان اندیکا عبارت است از: قالی، قالیچه، چوقا، جاجیم، گلیم، سیاه چادر و تولیدات کشاورزی،دامی و طبیعی شامل:گندم، جو،کلزا، صیفی&zwnj;جات، مرکبات،( انار، انجیر، انگور )لبنیات محلی،( روغن محلی، کشک ، قارا)، کلخنگ، بادام کوهی، ماهی غزل آلا و عسل طبیعی است. اندیکا از لحاظ اقلیمی دارای آب و هوائی معتدل و کو هستانی است، بهاري زود رس اما سرسبز و پر طراوت با دشت های پرگل و علفزارهای زیبا دارد که ازنیمه اسفند ماه آغاز مي گردد و از اوايل خرداد ماه هواي بهاري به تدريج جاي خود رابه گرما مي دهد،به عبارت دیگر اندیکا دارای بهاری دل انگیز،تابستانی گرم، پائیزی کوتاه و مطبوع و زمستانی معتدل دارد... &nbsp;مناطق شمالی تر آن دارای زمستانهای سرد همراه با برف و کولاک و تابستانهای دلچسب است... انديکا از مناطق کوهستاني و دنباله کوههاي بختياري محسوب مي شود که شامل مناطق مرتفع، دره هاي عميق و دشتهاي کوچک که شيب زمينهاي آن به سوي جلگه خوزستان کشيده شده است....
مهمترين ارتفاعات اندیکا عبارت اند از: کوه لَندر، چيتُک، شُو، کرچل، اُديو، قلندرون، گُزگاه، دِمهِ ،فِچ ،صلواتی ،تلخدان، جاوی،سفید،رِپی،مُلر،آلا ،آرام،دِلا، مُنار، تـاراز،ليله و کينو ..... مرتفع ترين آنها کوه کينو یا کینوح با ارتفاع 3754 متر که آن را بام خوزستان ناميده اند.بلندترين قُله اين کوه &laquo; بَرد مَه &raquo; نام دارد وجه تسميه برد مَه ]سنگ ماه[ اين است که قُله آن حتي در شبهاي تاريک و بدون مهتاب هم نوراني است....!رودخانه عظیم کارون ازقسمتهاي غربي شهرستان ايذه درمنطقه ای موسوم به کارتا درمحلي به نام امامزاده سلطان ابراهيم به درياچه سد شهيد عباسپور(رضا شاه سابق) وارد مي شود و بعد از خروج ازنيروگاه درحاشيه&nbsp; شمال شرق انديکا به سمت جنوب جريان مي يابد.برروي رودخانه ی کارون دو سد مهم شهيد عباسپور و گدارلندر قراردارند،بدليل وجوداختلاف ارتفاع بين رودخانه کارون و اراضي کشاورزي،کشت در انديکا به صورت ديم است.؟! کشاورزي،باغداري و دامداري به دليل محدوديت آب و عدم بهره&zwnj;گیری حق آبه و استفاده از مخازن سدها از رونق چنداني برخوردارنيست....؟!&nbsp;وجود چند رشته کهریز ]قنات[ ازعهد قدیم در منطقه ی&nbsp; چگارمان و قلعه خواجه و چاههای نیمه عمیق حفر شده بیانگر و جود سفره های زیر زمینی آب در منطقه میباشد. شهرستان انديکا داراي ذخاير فسيلي و معدني چون نفت و گاز، خاك آجر و سفال، سنگ سيمان، سنگ آهن،انواع سنگهاي معدني و معادن خاص است که تا کنون از آنها بهره برداري نشده است...&nbsp;اندیکا بدلیل دا شتن کوههای بلند وتحت تاثیر قرار گرفتن نزولات جوی و آب و هوای کوهستانی،دارای گونه هائی مختلف گیاهی است که در فصل بهار زیبایی طبیعت آنرا&nbsp; دوچندان میکند. پوشش گياهي منطقه ازدرختان بلوط،بادام کوهي،کِلخُنگ،بَنه،ارزن،تَنگِس،زال زالک،مهلو،کيکُم(افرا)،چنار،کنار، توت،تُتُم، انجيرکوهی وانواع تره،کنگر، کَرفس،چَويل،اندش،بصور،کاردین،سُرگیاه،مملاس، پرترش،آوندول و پونه پوشيده شده است.درفصل بهارانواع گلهاي وحشي نظير شقايق،لاله،سُنبل، گلايل وحشي، نرگس، بابونه و گياهان ديگر طبيعت زيباي انديکارا سبزپوش مي کنند.چشمه ها، نهرها و رودخانه هاي فصلي و غیرفصلی زيادي درسالهای پربارش جاري هستند مانند رودخانه شور سرتنگ دولاب، تلک باغ شهو، چشمه بي بي ترخون (بِهتَر خون تنگ بابا احمد)،آب تنگ سرد لَلَر،آب کِدي کُتک،دره شیم بار،چشمه گندیکارتنگ سنان شیم بار ،رودخانه شَلا، آبشار توف کما درموري،رودخانه سوسن سرخاب،آب دره بابا زاهد انديكا، دره قاسم آباد وکريم آباد،دره دور آب وبرکه های چندصد ساله مانند؛سد آب زالو،چاه گرگ کُش،چاه ریته، چشمه چلوار و چشمه ساران بهاری،که بسیار مفرح ودلنشین هستند...سرزمین پُررمزو راز اندیکا، تاریخی مملو ازحوادث تلخ و شیرین دارد که با یادی، ازشهیدان والامقام و معرفی مشاهیر بختیاری به کوتاهی سخن می گذریم.در جریان جنگ تحمیلی ایران و عراق،شیر مردانی دلیر، غیور مردانی بی بدلیل چون شهید مرتضی حسین پور، شهید علی گدا حسین پور، شهید اسفندیار طاهری و هفتاد دو شهید به خون خفته دیگرازسرزمین دلاور خیز اندیکا در جبهه های جنگ حضور یافتند و جان شیرین خود را درراه میهن عزیزمان ایران فدا کردند تا غیرت و عزت ایرانی پایدار بماند،یاد و خاطرشان همواره گرامی باد.....ازجمله ی چهره های تاریخی و مشاهیر بختیاری که بعضاً تألیفات ارزنده ای دارند و از اول قشلاقاشان اندیکا بود و ازهمین سرزمین برخاستند می توان؛ اسدخان بهداروند و فرزندش جعفرقلی خان بهداروند، حبیب&zwnj;الله خان دورکی و فرزندش جعفرقلی خان دورکی، طهماس خان راکی و فرزندش آ نادعلی راکی،حسینقلی خان ایلخانی و فرزندانش نجفقلی خان صمصام السلطنه، خسرو خان سردار ظفر نویسنده خاطرات سردار ظفر و حاج علیقلی خان سرداراسعد فاتح تهران و نویسنده کتاب تاریخ بختیاری متولد قلعه ی لیت اندیکا ،امامقلی خان ایلبیگی، نامدار خان منجزی، علیداد خدرسرخ ،بی بی مریم بختیاری مادر علیمردان خان چهارلنگ و نویسنده کتاب خاطرات سردار بی بی مریم و میرزا امان الله خان بختیاری&laquo; مدملیل &raquo;نویسنده کتاب مسافر پایتخت را نام برد...
مراکز سیاحتی،آثار باستاني با قدمت چند هزارساله و بناهاي تاريخي و مذهبي شهرستان انديکا عبارتند از: جزيره ی سد و نیروگاه شهيد عباسپور، چهارطاقی سیم بند در دامنه کوه شو، سنگ برد قمچی درپایین سد شهید عباسپور، سد خاکی گدارلندر&laquo; گدار لنده &raquo;، پایه های بتونی پل قدیم گدارلندر مربوط به عهد پادشاهی اردشیر بابکان، درياچه کمبو در پشت کوه شو، جلگه گردشگری شیمبار، پل نگين شیمبار، بقایای گور دخمه ها و آسیاب آبی تنگ سنان شیمبار، کمپ گردشگری کوه تاراز، حکاکي سرحوض پايين دشت گل، شیلات بزرگ سوسن سرخاب، چشمه حیرت انگیر چال شه، آسیاب آبی و حوض دانيال نبي در سوسن سرخاب ]شوشن[، منطقه ييلاقي اينُک و باغات انار در کُتک، لوح باستانی تنگ سرد للر، قلعه لِيت و قلعه بردی در دوبلوطان سرتليا، قلعه دِيزه وِ راز در کوه دلا، نقش برجسته ها ی کوه دلا در تنگ بت ها ، دژ ملکان يا دژ اسد خان در منطقه ی دوراب، قلعه ارگ يا ارکي در شلا، قلعه اتابکان لر در کتک، بقایای قلعه خواجه موگویی در شهر قلعه خواجه، آستانه امام زاده سلطان ابراهيم در ولایت کارتا انتهای دریاچه سد شهید عباسپور، آستانه بابا احمد (در تنگ بابا احمد)، آستانه بابا زاهد مصری در چم گرتین قلعه خواجه، آستانه بابا زاهد گیلانی ( معروف به علي اسماعيل گيلکي صاحب قرآن سرخ لَلَر درقریه منجز چلو )، آستانه شاهزاده عبدالله ملقب به شاه قطب الدين و بوير دردامنه کوه مُنار، آستانه شیخ احمد بلد بخارایی در دورآب، خواب نما امیرالمومنین( شهسوار ) و صالح کوتاه در دامنه کوه شو، خُنگ سوار درکَل اولاد شامصیروند در آبژدان، آستانه صالح ابراهيم در شيمبار، سُمال احمد در دِلي محمد حسين خان، داود محمود در گردنه تازه، محمد ابن حمام و سید احمد سبزواری معروف به فولاد کمان در لَلَر، پير محمود در قلعه زَراس ،سيد رجب در سر تنگ دولاب، عالي پير درشلال، آقا سليمان در توف کَما موري، مُمبِر در باغات کُتُک، احمد دال در کوه کينو رندستون بالا، بُرون والي( برهان عالی) در اِينُک کتک، کَر و گُنگ (دشت گل) پير خديجه در تنگ&nbsp; شلال، بي بي نازک بينو در فرگه، شيخ احمد در کوشک، پیر عباس در تخت پیرعباس شلا، شاه عباس (درآب کَره پاچه شاه عباس)، شاهزاده عبدالله و مقام شهيدان( در بهرام آباد شلا)، سيد احمدکبير در(سلامگاه)............ تعدادی از اين امام زاده ها داراي شناسنامه ]تذکره [ هستند و برخي قدمگاه، وجزء باورهاي مردم بشمار مي آيند و بعضی دیگر هم از قبور شاهزادگان ایرانی مربوط به قبل از اسلام&nbsp; است که به لحاظ اشیاء قیمتی دفن شده با آنها سالهاست توسط افراد سود جو و فرصت طلب مورد تعرض قرار گرفته اند که نیازمند توجه بیشتر متولیان امور است.....! یکی دیگر از ویژگی های مناطق کوهستانی اندیکا وجود تنوع گونه های مختلف حیات وحش است که با کمی دقت، رابطه طولانی انسان و حیوان را یاد آور می شود.......حیوانات از جمله ی عوامل تکمیل کننده چرخه اکوسیستم در طبیعت هستند که باگیاهان و میکرو ارگانیسم ها درتعامل می باشند و مردمان باید بدانند نقصان این مهم عواقب بسیار خطرناکی برای بقای آدمی در بر خواهد داشت و از طرفی ظلم و ستم به بی زبانان مظلوم، می تواند لکه ننگی به مقام انسانیت باشد.....! متأسفانه در اندیکا چندین سال است موجودیت&nbsp; وُحُش به علت فراوانی سلاح از جانب شکار چیان غیر مجاز درخطر جدي و روبه انقراض است.اما نکته قابل توجه آن است که به همت محیط بانان و انجمن های مردم نهاد هنوز بازماندگاني مانند؛خرس قهوه اي، پلنگ ،گرگ، کفتار، روباه، شغال، گراز، خرگوش، خارپشت، راسو و بزکوهي در زیستگاه هایشان دیده می شوند، همچنین انواع خزندگانی چون آفتاب پرست، مارزنگی و شاخدار و پرندگاني نظیر کبک، تيهو، شاهین، عـقاب کوهستان، کلاغ ، گنجشک، کرکس، پرستو، بلدرچین و پرندگان مهاجر و غيره خاصه در کوهستانهای شمالی کم و بیش یافت مي شوند....... اما چه زیبا می شد اگر بگذارند صدای قهقهه ی کبک دری درهمه ی دره ها وارتفاعات به خصوص ]کوه تاراز[&nbsp; همچنان طنین انداز باشد.........! &nbsp; دیدی آن قهقه ه ی کبک دری را&nbsp; حافظ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که ز سر پنجه ی شاهین قضا غافل بود
* وجه تسمیه اندیکا
تسمیه اندیکا نیازمند کنکاش و نگرشی عمیق و انعطاف پذیرانه دارد.اما آنچه در این باب جمع آوری گردیده سعی شده کمال مطلوب حاصل شود.منطقه ای که امروزه اندیکا خوانده میشود در دوران پهلوی دوم از اندکا به اندیکا تغییر نام یافت. لیارد سیاح انگلیسی در سفرنامه خود از این ولایت به عنوان &laquo; اندکا &raquo; یاد کرده است.حاج علی قلی خان سرداراسعد ،سردار بی بی مریم بختیاری، خسروخان سردارظفر، میرزا امان الله خان بختیاری(مدملیل)، اسکندر خان عکاشه (بابادی) در تالیفات و خاطرات خود بدون هیچ توضیح بیشتری تنها به ذکر نام ]اندکا و انده کا[ بسنده کرده اند.لذا بدلیل فقدان منابع به نظرمیرسد وجه تسمیه اندیکا &laquo;اندکا&raquo; یکی از واژگان : 1_اندی کوه، 2_ آگن کان، 3_ اِنشان، 4_ اِندی گا ه، 5_ اندژگاه، 6_ احمد گاه، 7_ وند گاه، 8_ اَندکان، 9_دهگاه بوده که بر اثراستعمال زیاد به صورت کنونی در آمده است........ این احتمال هم وجود دارد این سرزمین&nbsp; ازدوران کاسی ها، عیلامیان، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان تا صفویه درهر دوره نامی واحد به خود گرفته باشد..... اگرچه ممکن است برخی از نامگذاری ها از لحاظ تاریخی یا محتوائی راهی به حقیقت نداشته باشد اما آنچه مسلم است شهرستان اندیکا بدون تردید قسمتی تفکیک ناشدنی از سرزمین کهن عیلامیان و ایالت باستانی آنزان و اِنشان است....!
تسمیه اول اندیکا ؛
1_ اندکا، اندی کوه ـ ازگذشته های دور و در گویش محلی اندیکا را اندکو (اندی+کوه) می&zwnj;گفتند که اندی در زبان پهلوی به معنای شگفتی و &laquo;کو&raquo; همان &laquo;کوه&raquo; می&zwnj; باشد،یعنی سرزمین کوه&zwnj;های شگفت، همانگونه که می&zwnj;دانیم ساکنین میان رودان، عیلامیان را مردمان ساکن کوه&zwnj;های بلند می &zwnj;دانستند و معنای عیلام از نظر آنان به طور خاص اشاره به ساکنین کوه&zwnj;های بلند (خوزستان) دارد...! (اندیکا یعنی سرزمین کوههای شگفت)
تسمیه دوم
2- اندکا : آگن +کان = ( آهن + معدن )با نگاهی به گذشته های دور،اولین اثرها در اندیکا مربوط به زمان گبریان یا دوران اساطیراولین است.در کاوشهای باستان شناسان آثار کهن مربوط به زندگی غار نشینی و دوران ماقبل تاریخ در این سرزمین کشف شده است.... بر اساس روایات شاهنامه هوشنگ پیشدادی که پیدایش آتش در ایران باستان بدو منسوب است،نخستین کسی بود که با زدن دو سنگ چخماق به هم از آن جرقه ای حاصل کرد و بوته ای را به آتش کشید....&nbsp;آتش یکی از بزرگترین داده های اهورا مزدا و نمادی از نور و خرد در نزد ایرانیان باستان بشمار می آمد هوشنگ پیشدادی و فرزندش کیامرث نخستین کسانی بودند که آهن را شناختند و آهنگری کردند چنانکه در صفحه های نخست شاهنامه فردوسی چنین آمده است؛ چو بشناخت آهنگری پیشه کرد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; ز آهنگری&nbsp; اره&nbsp; و&nbsp;&nbsp; تیشه&nbsp;&nbsp; کرد کز&nbsp; آباد کردن&nbsp; جهان&nbsp; شاد کرد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جهانی&nbsp; به&nbsp; نیکی از او یاد&nbsp; کرد خیلی دور نیست که اولین کشف آهن و ذوب آهن درایران باستان در کوه دلا اندیکا و در محل هایی به نام های کل آهنگری دلا و کارخانه تنگ ريم آهن در نزدیکی نصیر آباد شلا که مملو از آهن پاره است و&nbsp; قدمت چندهزار ساله دارد صورت گرفته باشد.!؟آثار متعددی مانند دژسیاه، پُل خدا آفريد(نگين شيمبار)، و بقایای پُل پاپیل شلا و کوره های آهنگری نشان از تمدن کهن دوران گبریان(پیروان حضرت زرتشت نبی( ع)) دارد. چنانکه دریک سروده غم انگیز بسیار قدیمی راجع به پُل نگین به زبان محلی بختیاری آمده&zwnj; است؛ ای پُل کی راست کرده منده به دورون&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فرامرز&nbsp; سر&nbsp; بزرگ&nbsp; سردار&nbsp; گورون....! نکته جالب توجه اين است که باستان شناسان اروپائي معتقدند اگر ايرانيان سنگ آهن را ذوب نمي کردند و از آن ادوات گوناگون نمي ساختند شايد تمدن صنعتي دنيا هزار سال عقب مي افتاد... !!ايرنيان اولين ملتي هستند که سنگ آهن را شناختند. و خوب مي دانستند که آنچه در کوره گذاشته اند فلزي است که آب نمي شود و به جريان در نمي آيد به همين جهت اسم آن را ( آ- هن) يا ( آ- گن) گذاشتند يعني؛ غير قابل ذوب شدن يا چيزي که ذوب نمي شود، ولي عاقبت آهن را نيز ذوب کردند و توانستند با آن انواع چیزها را بسازند.در نتيجه به نظر مي رسد ذوب سنگ آهن در کنار آتشگاهها و معبد بزرگ در کوه دلا سبب کشف اوليه آهن شده است. به همین مناسبت شاید&rdquo;&nbsp; آگن+ کان یا آگن + کوه، اختصار واژه اندکا بوده که به معناي &rdquo;معدن آهن&rdquo; و یا شهر آهن است ...!
تسمیه سوم
3- اندکا، &laquo;انشان&raquo;براساس متون اکدی وسومری انشان یا آنزان ناحیه مهمی از سرزمین عیلام(خوزستان) است....اگرچه ایده های نوین و گمانه زنیهای بسیاری برای محل دقیق انشان توسط باستان شناسان مطرح گردیده اما نکته قابل توجه آن است،به روایت تاریخ واژه آنزان برگردان نام عیلامی انشان می باشد که درنیمه ی هزاره یکم پیش از میلاد مسیح(ع) خواستگاه قوم پارس بوده است....!رومن گیرشمن باستان شناس و مورخ نامدار فرانسوي در کتاب سرزمین جاوید دراین باره مي نويسد: پارسيان ابتدا در شمال غربي ايران در نزديکي درياچه اروميه مستقر شدند و احتمالاً 700 سال قبل از میلاد در محوطه غربي جبال زاگرس و کوههاي فرعي سلسله جبال بختياري در شرق شوشتر ناحيه ای واقع در دوسوی کارون نزديک انحناي بزرگ اين رود پيش از آنکه بسوي جنوب برگردد مستقر شدند.گیرشمن معتقد است انشان که نام دیگر آن پارسوماش (مسجدسليمان) است محل سکونت چيش پيش هخامنش می باشد و قلعه بردي انديکا اقامتگاه دائمي قوم پارس و زادگاه اصلي کوروش اول هخامنشي در ايران است....!!درمتون بابِل کوروش دوم، پدر بزرگش،کوروش اول را شاه بزرگ انشان لقب داده است...!!! &laquo;پروفسور مهرداد مهر آفرین در باب معنی کوروش می نویسد؛ کوروش از دو بخش کور یا کُر و وش یا اشو (چم راستی) ساخته شده است که درزبان اوستایی یا آنزانی یا بختیاری به معنی(کُرخو) یا پسر خوب و پیامبر مهر و دوستی و خدای منش است....!!&raquo;به نظرمی&zwnj;رسد مکانهائي زير سد شهيد عباسپور با نامهاي چم چيت - کوه شو ـ کمبو جريک ـ مرغا (مرخا) ـ کُلا شاه ـ لشكرگاه و آثار به هم پيوسته دیگر در شاهراهی کوچ رو در حاشیه کارون که شهر های ایذج &laquo; ایذه &raquo;، پارسوماش &laquo; مسجد سلیمان &raquo;.اندی کا &laquo;انديکا &raquo; را به هم متصل می کند ياد آور نامهای چیش پيش،اول، کوروش اول و کمبوجيه اول است...!!!&laquo;ریچارد نلسون فرای باستان شناس آمریکایی در کتاب &laquo; میراث باستانی ایران &raquo; می نویسد؛ انشان شاید بخشی از عیلام در کوههای شرقی آن سرزمین&laquo; اندیکا &raquo;بوده ولی تعیین درست مرزهای آن ناممکن است...!.&raquo;به همین مناسبت این گمان که مرزهای فعلی شهرستان اندیکا محدوده جغرافیایی انشان است نمی تواند درست باشد اما بقول اکثر علمای تاریخ اندیکا قسمتی ازایالت باستانی آنزان یا انشان در سرزمین عیلام (خوزستان) است... مسئله دیگرتسمیه انشان است که اگر نام قوم و سرزمین نباشد احتمالاً به معنی شلتوک و نشاء کاری برنج در تمدن های دوسوی رودخانه عظیم کارون است و مضافاً بر این شالیزارها در نقاط مختلف اندیکا و بقایای سبوس برنج در پای برخی از قلعه ها و دژ های چند هزارساله می تواند شاهدی بر این مدعا باشد.......
تسمیه چهارم،پنجم و ششم
&nbsp;4- اندکا: اِندي + گاه :پسوند&nbsp; کا - گاه به معنی&nbsp; کوه یا جا و مکان می باشد و واژه ی اندی یا هندي درلغت نامه علامه دهخدا به معناي از هند آمده، هرچیز پر آب مانند هندوانه، بومي يا ساکنان بومي آمده است.... به همین سبب بعضي معتقدند وجه تسميه اندکا را بايد در رديف هنديجان و انديمشک جستجو کرد و شايد هم طبق نظر ديترامان به نقل از مينورسکي و کُلنگل در کتاب عشایر بختیاری در پویه تاریخ اشاره به اقوام هندي آريائي دارد اين قوم به نواحي دامنه زاگرس روي مي آورند و مجبور بودند براي امرار معاش طرز نيمه کوچ نشيني را پيشه خود کنند،باشد الله اعلم ( توضیح؛ چنانکه پیش از این گفتیم&nbsp; مطلب فوق و مطالب بعدی که در ادامه خواهد آمد صرفاً گمانه زنی و ارائه نقطه نظرات گوناگون برای بررسی بیشتر و رسیدن به نقطه ی مطلوب است ...)
5- اندکا،( اَن + دژگاه): صرفنظرازاينکه منطقه ی سوق الجيشي اندیکا که توسط چندين کوه همانند دژي بزرگ و تسخير ناپذير احاطه گرديده است احتمال دارد به لحاظ وجود بيش از ده دژ يا قلعه به نامهاي قلعه بردي، قلعه برون، قلعه ليت[ بلیط ]،قلعه اولاد[کَل باستانی] ، قلعه اسد خان بهداروند یا دژ ملکان، قلعه اتابکان لر ،قلعه زراس ، قلعه سنغر[ تُلغر] قلعه خواجه موگوني، قلعه ديزه وِراز دلا یا دژسیاه، قلعه ارکي يا ارگ شلا ـ ابتدا اندژ گاه بوده که بر اثر استعمال زیاد بصورت کنونی در آمده است...
&nbsp;6- اندکا، احمد گاه: بعضي معتقدند که اندکا، احمد گاه است زيرا در اندکا پنج امامزاده به نام احمد وجود دارد، بابا احمد، سمال احمد، شيخ احمد، سيد احمد و احمد بلد که ممکن است اين نام در دوران صفويه یا پیش ازآن به اين منطقه اطلاق شده باشد زیرا در آن دوران اعتقادات صاف و پاک کوچ نشينان به گونه اي بود که امام زاده ها را نه تنها زیارتگاه، عبادتگاه و فصل الختام بسیاری مرافه ها و مناقشات محلی و منطقه&zwnj;ای درمقام سوگند به حساب می آمدند بلکه نگاهبان و محل امن نگهداری اموال خود در موسم کوچ مي دانستند...!
تسمیه هفتم
&nbsp;7- اندکا،( وند+گاه) : وند، از نظر لغوی معنی مستقلی ندارد اما به زبان بختیاری به معناي افتادن،نهادن، اطراق کردن موقت یا بار انداز است، محلي که کوچ روها براي مدتي کوتاه در آن فرود مي آمدند.... درگذشته عشایر کوچ رو وندگاه &laquo;اندكا&raquo; را به دو قسمت بالا و پايين مي خواندند، بدین ترتبب،اندكا پايين را منطقه ي دامنه کوه شو و آبژدان به حساب می آمد و اندكا بالا را از دوبلوطان سرتليها تادم تنگ شلال و حومه شهرقلعه خواجه مي گفتند،احتمال دارد اين نام را عشاير كوچ رويي كه هنگام كوچ از دشت هاي جلگه اي خوزستان به طرف مناطق سردسير بر مي گشتند به اين منطقه اطلاق كرده باشند زيرا كوچندگان درمسير كوچ بعد از عبور از كارون[ گذرگاه لندر و گذرگاه خانی]بايد از اولين كوه ها به نام لندر، تنگ دولاب و كوه چيتك كه از سخت ترين گذرگاهها بود مي گذشتند تا به ميان كوه اندکا یا صحراي وندگاه مي رسيدند و بالعكس كوچ نشينان كه در ايام باز گشت از ييلاق به قشلاق از كوه هاي صعب العبور دلا و منار پايين مي آمدند بعضی در مناطق اطراف ساکن می شدند&nbsp; و برخی از صحراي انديكا( وندگاه) براي مدتي به عنوان (استراحت گاه)استفاده مي كردند.بنابراین احتمال دارد این واژه براثر چرخش بر سر زبان &zwnj;ها بصورت کنونی( اندکا ـ اندیکا) در آمده است.....
تسمیه هشتم ، نهم و دهم
8-اندکا، اندکان :بعضی می گویند این واژه احتمالاً&nbsp; نام یک سردار ایرانی است زیرا مورخین یونانی نوشته اند در سال 484 میلادی در دوران پلاش و زرمهر ملقب به هزاروخت یا ولگ سس، اندکان یکی از سرداران لایق و شایسته سپاه ایران بود وی پس از شرکت در جنگ با یونانیان و فتح ارمنستان توسط شاهنشاه ایران به سمت مرزبان ارمنستان تعیین گردید.وی بعد از چند ماه با رفع سوءتفا همات فی ما بین با واگذاری این سمت به واهان به ایران باز گشت...!
9- اندکا ؛ ان + ده +گاه : ان [ اَ ] (پیشوند)، مرکب از اَ (علامت نفی)+ ن(حرف واسطه )یا[ع] علامت جمع است مانند ان دکا، ان هار&nbsp; و....10-دردست نوشته های میرزا امان&zwnj;الله خان بختیاری این ولایت را &laquo;انده کا&raquo;= &laquo; ان + ده+کا &raquo;به معنی دهگاه، جمع دهات مکان نگهداری انبارغله و علوفه درگرمسیر برای فصول پائیز و زمستان یاد کرده است......!
&nbsp;
( نتیجه به نظر این حقیر نگارنده - اندیکابه معنی سرزمین کوههای شگفت است ....شادباشید)
 پایان
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی شیمبار (شیم بار) شیرین بهار– نگین سبز خوزستان</title>
<link>https://andika.loxblog.com/معرفی-شیمبار-شیم-بار-شیرین-بهار-نگین-سبز-خوزستان-2</link>
<guid>https://andika.loxblog.com/معرفی-شیمبار-شیم-بار-شیرین-بهار-نگین-سبز-خوزستان-2</guid>

<description><![CDATA[
کوه قلندر و تالاب نگین شیمبار

&nbsp;
&nbsp;
نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری
&nbsp;
جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهارمحال بختیاری قرار دارد. این منطقه از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می&zwnj;باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه و یک&zwnj;صد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است. دشت شیمبار از شرق به کوه دِمه و از جنوب غرب به چال مًنار و از جنوب به کوه قلندر و کوه دِلا و از &nbsp;شمال شرق به منطقه کًتک و للر و کوههای پر برف کینوح و لیله متصل است.
&nbsp;
ادامه در ادامه مطلب...
&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; 
&nbsp;
&nbsp; نویسنده و پژوهشگر: حسین چراغیان بختیاری
&nbsp;
جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهارمحال بختیاری قرار دارد. این منطقه از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می&zwnj;باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه و یک&zwnj;صد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است. دشت شیمبار از شرق به کوه دِمه و از جنوب غرب به چال مًنار و از جنوب به کوه قلندر و کوه دِلا و از &nbsp;شمال شرق به منطقه کًتک و للر و کوههای پر برف کینوح و لیله متصل است.
مردمان ساکن شیمبار و مطقه کتک و للر بختیاری و از طوایف موری ، کتکی ، للری،گمار و شیخ برون عالی می باشند. از جمله دیدنی&zwnj;های&nbsp;دشت&nbsp;شیمبار تاکستان&nbsp; انگور، پل نگین، قلعه دختر ]دژسیاه[،تنگ سنان و کوه قلندران است که به نقل ازکهنسالان کوه قلندران سکونت صوقیان و زندانی برای نگهداری مخالفین حکومت های وقت بشمار می رفت و شاید تتگ سنان و گرازهای شیمبار با داستان شیخ صنعان عطار نیشابوری که در منطق الطیر آمده بی ارتباط نباشد. امروزه جنگل انبوه و مناظر بسيار زيبا و تیه ماهورهای شیمبار و آثار باستانی اين منطقه پتانسيل هاي بالقوه ای را جهت جذب گردشگران به وجود آورده است.
&nbsp;&nbsp; پوشش گیاهی منطقه از درختان بلوط ، بادام کوهی ، مهلو، ارزن ، کیکم ( افرا) ، اسفندان، بنه ، کلخنگ و جاز تشکیل شده است. دشت جنگی شیمبار پوشیده از درختان خودرو مانند توت، سیب، انگور، انجیر و جاز است. حیات وحش آن در گذشته چنان مملو از خرس و گرگ و کفتار، گله های گراز و پرندگان عظیم الجثه مانند عقاب و کرکس بود که کمتر کسی جرئت ورود به قلب جنگل شیمبار را داشت. متاسفانه امروزه به علت حضور شکارچیان غیرقانونی حیات وحش و چرخه اکوسیستم این جلگه گرمسیری تضعیف شده است.!&nbsp;&nbsp;
مردمان شیمبار و نواحی آن از ایلات کوه نشین محسوب می شوند و قرن هاست به کار دامداری و کشاورزی مشغول هستند که خود اساس نوع زندگی و معیشت آنها است. امروزه به علت کمی نزولات آسمانی، فقر مراتع،آتش سوزی عمدی و غیر عمدی، گرانی علوفه و بیماری گسترده درختان بلوط نگهداری و پرورش احشام کاری بسی دشوار و پرهزینه است که کفاف مخارج زندگی آنها را نمی دهد.! کار زراعت به علت دیمکاری و کوهستانی بودن منطقه در درجه دوم قرار دارد پیچ و خم آب هایی که از کوهستانها جاری می شوند همچنین زمینهای شیب دار قدری کار زراعت و مکانیزاسیون را با سختی مواجه کرده است.صنایع دستی و تولیدات دامی و سوغات محلی&nbsp; این منطقه عبارتند از چوقا بافی،گلیم باقی، قالیبافی، دوختن لباسهای محلی، پنیر محلی، کره محلی،&nbsp; روغن محلی ، کشک ، قارا، عسل و نان تیری است.&nbsp;&nbsp;
از جمله بازی های محلی مردمان کوه نشین دشت شیمبار و نواحی ان عبارت است از: کشتی محلی، کل برد، چوکلی بازی، الختر، اسب سواری، تیراندازی، فوتبال و گو بازی است که خرد و کلان به مناسبت های مختلف و خصوص در ایام عید نوروز و موسم کوچ&nbsp; بهاری رونق بیشتری دارد.
درفصل زمستان و بهار یکی از چشم نواز ترین منظره های شیمبار تالاب ها و جنگل رویائی اوست که زیبائی و دلربائی آن برای هر بیننده ای شگفت انگیز خواهد بود. دیترامان به نقل از استرابو (جغرافی دان یونانی) در رابطه با تاگهای شیمبار می نویسد: بعد از فتح ایران بدست اسکندر، یونانی ها قلمه های انگور را به این نواحی (ایذه) آوردند و آیا رابطه ای بین تاگهای یونانی در خوزستان که در آن زمان کاشتنش مرسوم شد و بقایای انگورهای جنگل موجود در دشت شیمبار وجود دارد یا نه چندان روشن نیست.؟
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شیرین بهار
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گذارت گر افتاد به شیرین بهار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; فراموش &nbsp;نمایی&nbsp; &nbsp;غم&nbsp;&nbsp; روزگار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ز چهارسوکوه هست&nbsp;دیوار وار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; دلا&nbsp;&nbsp; و&nbsp; قلندر&nbsp; ،&nbsp;&nbsp; دمه&nbsp; و &nbsp; منار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به گلگشت شیم بار فصل بهار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; می ارزد &nbsp;به صدها&nbsp; بابل&nbsp; کنار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هوا با طراوت نسیم مشگ&nbsp;بو&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; شکوفا &nbsp;&nbsp;درختان&nbsp;&nbsp; سبزینه&nbsp;رو&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;لب&nbsp;&nbsp; چشمه&nbsp; و&nbsp; شُر شُر&nbsp; آبشار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بنفشه&nbsp; دلاویز چون&nbsp; زلف&nbsp;&nbsp;یار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به دامان &nbsp;پر مهر &nbsp;آن کوهسار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; درختان&nbsp;انگور &nbsp;و &nbsp;توت &nbsp;و انار&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; بود&nbsp; عطر کلخنگ&nbsp; &nbsp;و&nbsp; بادام بن&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;گل و سنبل وسوسن ویاسمن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;شکوه و شگفتی شیرین بهار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کوهستانش اعجاز ، پروردگار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;طبیعت سر سبز و زیبا و بکر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که آدم وادار می نماید به ذکر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هوا&nbsp; دلنشین&nbsp; و زمینش&nbsp; خرم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نموداری&nbsp; از جنت &nbsp;و&nbsp; جام جم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بجای مانده از دوره ی باستان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نگین و&nbsp; قلندر&nbsp; ، سنان&nbsp; و &nbsp;بتان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;چراغی کشید نقش شیرین بهار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که جاوید&nbsp; می ماند &nbsp;و&nbsp; ماندگار
&nbsp;
آثار باستانی و بناهای مذهبی و جاذبه های طبیعی شیمبار عبارتند از:&laquo; نقش بر جسته های تنگ بتان کوه دلا، قلعه کله قندی، قلعه آهنگری، قلعه دز سیاه کو دلا&raquo; قلعه دختر، کوه قلندرون1&nbsp;تالاب گندیکال، تالاب نگین و آبشار پل نگین، پل نگین، دشت جنگلی شیمبار، بقایای آسیابهای آبی تنگ سنان، و امامزاده صالح ابراهیم دردامنه کوه دمه مشرف بر دشت شیمبار، امامزاده بابازاهد معروف به علی اسماعیل گیلکی (گیلانی)کاتب قرآن سرخ للر در آن سوی کوه دمه مشرف بر بخش چلو است ، امامزاده محمد ابن حمام در ضلع شرقی شیمبار و شیرهای سنگی و کهریزهای عهدکهن می باشند. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
کوهها ی بلند و شگفت انگیزی که همانند نگینی دشت شیمبار را در برگرفته عبارتنداز: کوه دلا، کوه دمه، کوه قلندرون، کوه منار و لیله است که با فاصله ای نه چندان دور از کوه کینو قرار دارند که آنرا بام خوزستان نامیده اند.
&nbsp;
________________________
قلندران: &nbsp;شب زنده داران - صوفی - درویش
&nbsp;
شاخص ترین اثر تاریخی این منطقه نقش برجسته های کوه دلا در &nbsp;تنگه بت ها است برخی می گویند این سنگ نگاره شگفت انگیز مربوط به دوران عیلامیان است و بعضی معتقدند مربوط به عهد باستان است.لایارد سیاح انگلیسی این نقش برجسته ها را متعلق به دوران اشکانیان میداند. سید محمد علی شوشتری در کتاب تاریخ جغرافیای خوزستان در مورد تنگ بتان چنین می نویسد: در تنگ بتا دوازده نقش انسان در دو مجلس طراحی شده دیده می شود، نقش های سمت راست مشتمل بر سه نفر با قامتی کوتاهتر از بقیه افراد هستند در حالی که دست چپ بر روی دوش نفر کناری قرار دارد. سایر افراد نیز به همینگونه دیده می شوند. دو نفر تاج مانندی بر سر دارند که آنها را از دیگر افراد متمایز می نماید به نظر می رسد که ملکه و همسر شاه باشند همچنین سایر افراد شاید از درباریان باشند و تن پوش همگان مانند اشکانیان چین داراست اینگونه برداشت می شود که همگی آنان در حال انجام مراسم مذهبی هستند.
از دیگر آثار مهم شیمبار &laquo;پل نگین یا خدا آفرید&raquo; می باشد. این پل در زیر یک تپه طبیعی واقع شده طول آن حدود 300 متر است که آب اضافه تالاب و دره شیمبار را به منطقه شلا هدایت می کند و بعد از طی طریق به رودخانه عظیم کارون منتهی می شود. باستان شناسان قدمت این پل را به دوران باستان نسبت می دهند. بقایای پُل پاپیل شلا و کوره های آهنگری تنگ ریم آهن نشان از تمدن کهن دوران گبریان (پیروان حضرت زرتشت نبی (ع) و موسی کلیم الله دارد.چنانکه در یک سروده غم انگیز بسیار قدیمی راجع به پُل نگین به زبان و گویش محلی بختیاری آمده&zwnj; است؛
&nbsp;
ای پُل کی راست کرده منده به دورون &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;فرامرز&nbsp; سر&nbsp; بزرگ&nbsp; سردار&nbsp; گورون .!
&nbsp;
ترجمه: این پل را چه کسی ساخته است و از دوران چه کسانی بجای مانده &ndash; &nbsp;فرامرز سر بزرگ سردار گبریان
&nbsp;
در شاهنامه فرامرز و جهانگیر پسرهای رستم نوه دستان و نواده سام نریمان که از پهلوانان و طلایه داران ایران باستان بود، اما&nbsp; فرامرز دیگری بعد از اسلام در شیمبار حکمران بود که شرح مکتوبی در این رابطه در دست نیست. در مشجرات کوهستان های پارسوماش، اندیکا و حومه به جبلستان دارالیهود و گبریان خوانده شده است.
حکیم ابوالقاسم فردوسی راجع به براهام که مردیست یهودی در شاهنامه می فرماید:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; براهام مــــردیست پــر ســـیم و زر&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; جهــودی&nbsp; فــریـبـنده و بـــد گـــهــر
از جمله ویژگی های این قوم خست، لعیم بودن و بد مهمانی می باشد که در شاهنامه سخن ها رانده شده است.
&nbsp;
*&nbsp;تسمیه شیمبار
&nbsp;
حمدلله مستوفی در تاریخ گزیده ]تالیف 730 ه.ق [از این سرزمین بنام سهمار و شهمار &laquo; شیمبار&raquo; یاد کرده و در معرفی آن می نویسد: "ولایتی است از حساب ما یرود بوده، سی پاره دیه است و در آن قلعه ایست که&nbsp;دژسیاه&nbsp;خوانند.." در تاریخ بختیاری لسان السلطنه بصورت (شیم بار) آمده با این توضیح " مکانیست در وسط جبال بختیاری از اراضی مسطح و ماهورهای کوچک پنج فرسخ طول یک فرسخ تا دو فرسخ تا سه فرسخ عرض دارد (139-140) به نظر می رسد کلمه مایرود (مای + رود) که حمدالله مستوفی از آن یاد کرده است می تواند نام نواحی آبریز دو سوی رودخانه کارون باشد. شاید هم &nbsp;بقیاس مانرود مانکوه ( میانکوه) باشد نامی ایلامی که قبلا به سرزمین فعلی اندیکا اطلاق می شد "علامه دهخدا واژه ]مای [را آبریز و شعبه ای از رود کارون میداند."
&nbsp; یه عقیده این حقیر نگارنده تصور می شود تسمیه شیمبار می تواند یکی از موارد زیر باشد که به احتمالا زیاد تعریف اول به صواب نزدیک تر است.
* شیم+ بار
شیم - نام رودخانه شیم بار است که از کوههای لیله، کینو، صلواتی، جاوی، منار، دمه و دلا سرچشمه می گیرد. این رودخانه فصلی هنگام طغیان هرچه بر سر راه باشد نیست و نابود خواهد کرد. تا قبل از انقلاب اسلامی در رود بار و تلاب های شیمبار یک نوع ماهی سپید وجود داشت که به آن شیم می گفتند و محل ارتزاق و معیشت مردم بود این ماهی سپید که پشت و سینه آن خالهای زرد و سیاه دارد از نوع سرد آبی است که در چشمه چندار سرهونی شیم بار فراوان یافت می شد در دهه پنجاه که شرکت BICC آمریکایی جهت احداث جاده و نصب دکل های فشار قوی برق به منطقه شیمبار رفت و آمد داشت با دیدن فوران ماهی های سپید از دل چشمه با دینامیت اقدام به انفجار تخته سنگ داخل چشمه نمودند که متاسفانه آن روزنه بطورکامل بسته شده است. اما درفصل زمستان هنوز بقایایی از آنها دیده می شود و جالب اینکه در بالا و پایین آن چشمه دریاچه ای اسرارآمیزی در دل کوه وجود دارد که آب های چال دیره و چال منار به آن منتهی میگردد و مملو از ماهی شیم و موجودات آب زی است..!&nbsp;
*شوم+ بار
شاید هم در گذشته به علت و جود غارتگران و کمین گاه راهزنان و بروز حوادثی شوم، توسط آدم های دیوخوی (شیطان صفت) نام &laquo;شوم+ بار&raquo; را به این مکان جنگلی اطلاق کرده باشند که بر اثر استعمال زیاد واژه شیمبار پدیدار گشته است.
*شن + بار
از نگاه دیگر شیمبار به معنای فراوانی شن و ریگ یا خورده سنگ از حوزه آبرفت تمام نواحی این جلگه گرمسیری است. به عبارت دیگر محل بار انداز و اسکان موقت عشایر کوچ رو بر روی شن های وسیع در حاشیه رودخانه &laquo; شن + بار&raquo; و کوههای مشرف به این مکان در قرون متمادی بوده است.
*بارگاه تابستانی
شیم بار اندبکا و شمی ایذه &nbsp;مناطق آبرفتی گرمسیری و پایتخت زمستانه عیلامیان بوده است و هم معنی کردن شیمبار با شیمی دور از ذهن نیست به همین مناسبت برخی شیمبار را به معنی بارگاه تابستانی و بهاری اطلاق کرده اند اما هرچه هست بهارش از جای جای دیگر مناطق زیباتر و دلرباتر است.در پاسخ منتقدین یاید گفت: صفحات تاریخ&nbsp; پر از تغییر و تحول نامجا است و اقبال عمومی مردم منطقه و مصطلح &nbsp;شدن نام شیرین بهار در افکار عمومی قاطبه اهالی و درج این نام در اسناد رسمی و همچنین پیشینه چند اسمی و تغییر نامهای نامأنوس مکانها در همه جای عالم وجود داشته و در فرهنگ های مختلف مرسوم، معمول و متداول است و شاید بهترین مستند در متناسب بودن و بهگزینی و مترادف کردن نام شیمبار و &nbsp;شیرین بهار برای این سرزمین می باشد.
&nbsp;در بهار سال 1362خورشیدی بنا به دستورالعمل وزارت کشور این حقیر نگارنده با پای پیاده برای تشکیل شوراهای محلی به منطقه محروم عشایری میانکوه بختیاری رفته بودم یک روز در جمع مردم از کدخدایان و ریش سفیدان &laquo;طایفه موری&raquo; ساکن شیمبار جلسه ای برفرار و جهت سهولت در کار و خدمات رسانی بهتر به مردم منطقه و روستاهای متعدد و پراکنده شیمبار بنا به پیشنهاد بنده &nbsp;دشت وسیع شیمبار به دو بخش &laquo;شیمبار بالا و شیمبار پائین&raquo; که در گذشته هم معروفیت داشت تقسیم گردید. بدین ترتیب که روستای سرهونی (اسوندها) مجزا و روستاهای مازر و بوته کور و طویله و نسار باورمن (صادقی ها) در جرگه شیمبار بالا و روستاهای بردزرد، سرچنار و ده دیک (غریب وند)درجرگه شیمبار پائین قرار گرفتند. و چونکه در فصل بهار منطقه را زیبا، سرسبز، رویایی و شیرین یافتم بعد از مشارکت بزرگان، شیمبار به &laquo;شیرین بهار&raquo; تغییر نام یافت و با فراهم آوردن مقدمات کار اولین شوراهای محلی با آراء مستقیم مردم منطقه تشکیل شد و بعد از حدود سه ماه مهر شورای محلی شیرین بهار بالا و شیرین بهار پائین ساخته شد و از آن پس به تدریج به این نام معروف گردید.( نمونه مهر)3" لازم به ذکر است در سال 1363 ابتدا توسط جهاد سازندگی، جهاد عشایر شکل گرفت و سپس به "سازمان امور عشایر" تغییر نام یافت و این سازمان در طی چهل سال حیات خود توانست خدمات قابل توجهی به مناطق محروم عشایری ارائه کند".
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
_____________
1-محل کاشت حبوبات&nbsp;
2- در این مختصر یاد می کنیم از&nbsp; نیک نامان خدوم و با مرام و برخی از اهالی مصلح و خیر اندیش و مردم دار، از جمله : ملا محمد طاهری کتکی، ملا حسن کلانتری، ملامجید نژاد قادری، امامقلی صادقی کتکی، علی مراد ناصری کتکی، ملا حا جی مراد رحیمی، ملا صفر رئیسی مجردی، ملا طهماسب رئیسی، ملا شمس الدین کلانتری، ملا علی محمد رحیمی، ملا عزیزالله رحیمی، ملا علی همت رئیسی، ملا میرزا آقا سوسنی، ملا خداداد علیجانی، ملا عباسعلی سرخابی انوشه، چراغعلی صادقی حسنوند، علی محمد کریمی، خونکار مولایی، ملا محمد مراد مولائی غریب وند، ملا حاجت مراد مرادی غریب وند، ملا امامقلی صادقی موری، برات صادقی، پیره علی اسفندیاری ، عیسی فلی ناصری کریم وند و ملا چراغعلی ناصری کریم وند.
3- &nbsp;&nbsp;نمونه مهرهای شیرین بهار بالا و شیرین بهار پایین
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
*شرح داستان شیخ صنعان
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;حد فاصل بین کوه &laquo; قلندران&raquo; و کوه &laquo; دلا &raquo; تنگ سنان &laquo;صنعان&raquo; واقع گردیده است. این&nbsp; منطقه دارای غار آبی، چشمه های پرآب، بقایای آسیابهای آبی و دشتی مسطح است که به آن زمین &laquo;گندی2&nbsp;کار&raquo; می گویند. در این محل آثار شهر مخروبه ای به چشم می خورد که بخش اعظم آن در زیر آب و گل ولای فرو رفته است. بر اساس روایات سینه به سینه در تنگ سنان تونلی افسانه ای به طول تقریبی هزار متر وجود داشت که از مقابل تنگ سنان و از زیر کوه دلا می گذشت و به ده شلال که آن سوی کوه قرار دارد منتهی می گردید که هنوز کشف نشده است.!
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بروم &nbsp;&nbsp; قلندرون &nbsp;&nbsp; جُست &nbsp;&nbsp; گَگونم&nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; تا بسا قلندری&nbsp; رهی ده نشونم
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دل مو جا نیگره سی نگین شیمبار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بهارون شط اوه، پاییز مال اونه بار
&nbsp;
ترجمه: بروم کوه قلندران جستجوی برادرانم، تا شاید قلندری راه را نشانم بدهد.
به نظر میرسد داستان شيخ صنعان عطار، با آثار باستانی و نامهای محدوده ی کوه دلا و تنگ سنان &nbsp;تا حدودی مطابقت و مشابهت دارد زیرا به غیر از دیار روم تمام عناصری که عطار نیشابوری در منطق الطیر آوردمانند: (تنگ سنان، تنگ بتان، شراب انگور، گرازهای شیمبار، قلعه دختر، آثارگبری و شاید ترسا یک جا در تنگ سنان شیمبار &nbsp;وجود دارد.!) یک شعر محلی می گوید:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;شیخ صنعون بیدوم صاحب خرونم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مذهبوم دین خدا خوک اچرونم
&nbsp;
پيش از عطار، شاعران ديگر از جمله سنايي غزنوي در ديوان اشعار خود حكايتي مشابه داستان شيخ صنعان را آورده&zwnj;اند. استاد شفيعي كدكني دربارة وجوه اشتراك و افتراق و تأثيرپذيري عطار ديدگاهي متفاوت با ديگر استادان گران&zwnj;قدر دارد، با خواندن اين حكايت، كه حكايتي رمزي است، درمي&zwnj;يابيم كه غرور ناشي از عبادات و خوشنامي، حجاب و غباري است ميان بنده و خداوند و جذبة غيبي بايد، تا اين حجاب برداشته شود و برنده مقبول درگاه حق گردد. همان&zwnj;گونه كه مي&zwnj;بينيم، خداوند شيخ صنعان را كه به دليل علم، ايمان، اسلام و زهد، بندة خاص او بود، گرفتار بدنامي، رسوايي و ملامت مي&zwnj;سازد تا حجاب و غبار ميان او و حق، كه همان غرور است، از ميان برداشته شود و اين گونه امتحانات ، عين عنايت حق است.
&nbsp;داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرّع و صوفی مسلک است که در جوار بیت الحرام، صاحب مریدان بسیار بوده و تمام واجبات دینی و شرعی را انجام داده و صاحب کرامات معنوی بوده است. زاهد پیر (شیخ صنعان یا سمعان)، چند شب پیاپی در خواب می بیند که از مکه به روم رفته و بر بتی، مدام سجده می کند. پس از تکرار این خواب در شبهای متوالی، او پی می برد که مانعی در سر راه سلوکش پیش آمده و زمان سختی و دشواری فرارسیده است. لذا تصمیم می گیرد تا به ندای درون گوش داده و به دیار روم سفر کند. جمع کثیری از مریدان وی(به روایت عطار، 400 مرید)، نیز همراه وی راهی دیار روم می شوند. در آن دیار، شیخ روزها بر گرد شهر می گشته تا سرانجام روزی نظرش بر دختری ترسا و بسیار زیبا افتاده و عاشق او می شود. عشق دختر ترسا، عقل شیخ را می برد؛ شیخ ایمان می دهد و ترسایی می خرد. شیخ مقیم کوی یار می شود و همنشین سگان کوی؛ و پند و نصیحت یاران را نیز به هیچ می گیرد. دختر ترسا از عشق شیخ آگاه می شود و پس از آنکه در مقام معشوق، ناز کرده و شیخ را به سبب عشقش سرزنش و تحقیر می کند، سرانجام در برابر نیاز شیخ، چهار شرط برای وصال قرار می دهد : سجده بر بت، خمر نوشی، ترک مسلمانی و سوزاندن قرآن. شیخ عاشق، نوشیدن خمر را می پذیرد و آن سه دیگر را نه. اما پس از نوشیدن خمر و در حال مستی، سه شرط دیگر را نیز اجابت می کند و زنار می بندد. کابین دختر گران است و شیخ مفلس از پس آن بر نمی آید؛ ولی دل دختر به حالش سوخته و به جای سیم و زر، یک سال خوکبانی را بر شیخ وظیفه می کند و شیخ به مدت یکسال خوکبانی دختر را اختیار می کند. &nbsp;یاران که تحمل این خفت و رسوایی را نداشتند، سرانجام شیخ خود را رها می کنند و به حجاز برمی گردند و گزارش اعمال او را به مریدی (از یاران خاص شیخ) که هنگام سفر روم غایب بود می دهند. او آنها را سرزنش می کند که چرا شیخ خود را در چنان حالی رها کرده اند و به همراه سایر مریدان به روم باز می گردند و معتکف می شوند و چهل شب به دعا پرداخته و با تضرع و زاری از خدا طلب نجات شیخ را می کنند. در شب چهلم، سرانجام مرید باوفای شیخ، پیامبر اسلام (ص) را در خواب می بیند که به او بشارت رهایی شیخ را می دهد. او همراه با مریدان عازم دیدار شیخ می شوند و شیخ را می بینند که زنـار بریده و از نو مسلمان شده و توبه کرده است و همراه با شیخ به سوی حجاز باز می گردند.اما دختر ترسا که زمانی ایمان شیخ را زائل کرده بود، شب هنگام در خواب می بیند که او را به سوی شیخ می خوانند که دین او اختیار کند. احوالش دگرگون می شود و دلداده و سرگشته، دیوانه وار، سر به بیابان، در پی شیخ می گذارد و بر شیخ نیز الهام می شود که دختر ترسا، آشــنایی یافت با درگاه مــــا، کارش افتاد این زمـان در راه ما بازگرد و پیش آن بت باز شو، بابت خود همدم و همساز شو شیخ باز می گردد و دختر را آشفته و مشتاق می یابد؛ دختر به دست او اسلام می آورد و چون طاقت فراق از حق را نداشته، در دامان شیخ، جان بر سر ایمان خود می نهد&hellip;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آخر الامر آن صنم چون راه یافت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; ذوق ایمـان در دل آگـاه یافت
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شد دلش از ذوق ایمان بـی قـرار &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;غـم درآمـد گرد او بی غمگسار
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفت شیخا طاقت من گشت طاق &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من نـدارم هیچ طاقـت در فـراق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; مـی روم زین خـاندان پر صـداع&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; الـوداع &nbsp;ای شیخ &nbsp;عـالـم &nbsp;الـوداع
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چون مرا کوتاه خواهد شد سخن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عاجزم، عفوی کن و خصمی مکن
&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; این بگفت آن ماه و دست از جان فشاند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نیم جانی داشت بر جانان فشاند
&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; گشت &nbsp;پنهان &nbsp;&nbsp;آفتابش &nbsp;زیر &nbsp;میغ &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جان شیرین زو جدا شد ای دریغ
&nbsp;
چند واقعه غم انگیز در شیمبار نقل شده است یکی داستان ماپری بانوی منار شهید عصمت است، یکی هم انتقام جوئی است بنا به روایات سینه به سینه بختیار و خاتی جون از یک طرف در جنگ با کرملا از طایفه کنگر پز است که در جنگ نا برابر بختیار مظلومانه با تیر تفنگ کرملا کشته می شود و دیگری ماجرای ننگین عبد محمد است که سرانجام خدابس مظلومانه می میرد یا کشته می شود!.&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گامیشون الو &nbsp;الو &nbsp;گر گل ما&nbsp; &nbsp;ما&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;جمسون کرد شل بختیار زیسون در مال
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نونم&nbsp; جنگ شیمبار کــی نهاده&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بختیار آشـفـتـه رَهــد &nbsp;کـد &nbsp;کشاده
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بختیار انی ایـا عـزیـز وا بـاسـه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; گـالـه گـالـی هـم انـی&nbsp;بـه زیـر پاسه
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بختیار شل شل کنه به سر کوشا&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کـد &nbsp;بـاریـک&nbsp; بـالا &nbsp;بلند&nbsp;&nbsp;داره تماشا
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بختیار سر سر کنه &nbsp;به &nbsp;سر&nbsp;گیـوه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کد &nbsp;باریک&nbsp; بـالا &nbsp;بلند&nbsp;&nbsp;داره گـریــوه
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; گامیشون &nbsp;بیارین &nbsp;گـود &nbsp;در مال&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; هرکسون گپتر تره ، بدینس به تشمال
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گامیشون بارکنین برنج وگندی&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; برینسون شیمبارخرو سی خرج اوردی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; گامیشون بارکنین بـرنـج چمپا&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; برینسون شیمبارخرو سی خرج&nbsp;خانا
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کرملا برد بم نون بت نیونم برد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; زنگل بیوه نکن خاتین دل سرد
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کرملا تیر بم نون &nbsp;بت نیونم تیر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; زنگل بیوه کنی خاتین دل گیر
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خاتی جون بم برسون درک و شمشیر&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; کشتم کنگر پزی گرم ور تیر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دات برا ددوت برا همه بران پل&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; هـمـه واکاردی برن&nbsp;خاتی به خنجر
&nbsp;
با یاری از:
&nbsp;تاریخ گزیده &ndash; حمدالله مستوفی
بختیاریها در پویه تاریخ - دیترامان
تاریخ و جغرافیای خوزستان-&nbsp; سید محمد علی شوشتری
منطق الطیر(مقامات طیور) شیخ فرید الدین عطار نیشابوری به اهتمام سید صادق گوهرین
معجم البلدان تالیف- یاقوت حموی &nbsp;
&nbsp;یادداشتهای - حسین چراغیان بختیاری&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
انتهای پل نگین- منطقه شلا
&nbsp;
&nbsp;
کوه قلندر -&nbsp; شیمبار پایین
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:36 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

