
نویسنده:مهندس مجید منصوری بیدکانی ( مدملیل ) نماینده مردم لنجان در مجلس شورای اسلامی
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سالهاست که آسمان، کوچ غریبشان را بر شانه هایمان، پرنده میتکاند و آفتاب ، مسیر چشمانشان را با انگشت نشان میدهد و میگرید. سالهاست که رفته اند و بادها، بوی پیراهنشان را بر خاکریزها ، مویه میکنند. آنان انعکاس روشن خورشید در رودخانه های سرخ حماسه اند. دلشان، دریا مینوشت و نگاهشان، توفان میسرود. برخاستند؛ آن هنگام که نفسهای سرما، پنجرهها را سیاه کرده بود و شهر، میرفت که در اضطراب ثانیه های تجاوز، کمر خم کند. برخاستند و با قدمهای استوارشان در رگهای وطن، خون زندگی جاری شد. پلاک بر گردن و چفیه بر شانه، جاده های صلابت را پشت سر گذاشتند.
ادامه در ادامه مطلب...
نویسنده:مهندس مجید منصوری بیدکانی ( مدملیل ) نماینده مردم لنجان در مجلس شورای اسلامی
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سالهاست که آسمان، کوچ غریبشان را بر شانه هایمان، پرنده میتکاند و آفتاب ، مسیر چشمانشان را با انگشت نشان میدهد و میگرید. سالهاست که رفته اند و بادها، بوی پیراهنشان را بر خاکریزها ، مویه میکنند. آنان انعکاس روشن خورشید در رودخانه های سرخ حماسه اند. دلشان، دریا مینوشت و نگاهشان، توفان میسرود. برخاستند؛ آن هنگام که نفسهای سرما، پنجرهها را سیاه کرده بود و شهر، میرفت که در اضطراب ثانیه های تجاوز، کمر خم کند. برخاستند و با قدمهای استوارشان در رگهای وطن، خون زندگی جاری شد. پلاک بر گردن و چفیه بر شانه، جاده های صلابت را پشت سر گذاشتند.
پا در رکاب ستاره و باران ، آسمان عشق را تا دورترینها درنوردیدند و اینک ، ما مانده ایم و این خاک مردابی. ما ماندهایم و تکثیر بی وقفه ابرهای خاکستری. رفته اند و بارانها را با خود بردهاند و فصل هایمان ، بیجوانه و آفتاب مانده اند.
کوچه های شهر را که ورق میزنیم، نامشان را بر پیشانی افتخار این سرزمین، درخشان مییابیم. تقویم ها جفا کردهاند، اگر تنها به چند روز برای شهیدان بسنده کنند. قلم های منظوم اگر کم بگذارند ، در حق خون ، کوتاهی کردهاند.پوتین ها فقط اندکی از رشادت بچه ها را پیش بردند. معبرها فقط مقداری باریک ، برای شناخت آنان گام برداشتند. کوله های همت آنان ، واکنشی بود در برابر خزانزدگی و هجوم اتفاقِ پاییز. آنجا که آنان رفته بودند، چشم های ما، حرفی برای گفتن نداشت.همه حرفها را با لبخند و گریه ها میزدند.خاکریزها، گواهی است بر اشک های چکیده از دعای کمیلشان. شب های جمعه در گلزار، تاولی است بر گام های نرفته ما. اُنس با واژه های دنیایی، برای لب های ما ماند و شگفتا از آنان که در جبهه ، با لحن های متفاوت ، استقامت را به شعر درآوردند!
آری برادر! خواهر! ما بدهکاریم! ما به آن روزها و شبها بدهکاریم. ما به آن مادر و پدر که با اشک و گریه، فرزندشان را روانه جبهه کردند، بدهکاریم. به آن خانمی که بغضش را در گلو خفه کرد تا سد راه شوهرش نشود، به آن نوزاد سه ماهه که حسرت گفتن کلمه «بابا» را تا همیشه بر دل خواهد داشت، بدهکاریم. به مظلومیت آن شهیدی که دلش برای تنها دخترش تنگ میشد، اما فرصت بازگشت به خانه را نداشت، بدهکاریم. به بزرگی و غرور آن امیر ارتش که به او گفتند دخترت روی تخت بیمارستان منتظر دیدن توست، برگرد، اما او بخاطر صدها جوان هم سن و سال دخترش حاضر به ترک جبهه نشد و تنها زمانی به خانه برگشت، که جسد دخترش را دفن کرده بودند!... ما بدهکاریم. ما به اندازه قطرات اشک مادران و همسران ، به اندازه قطرات خون به ناحق ریخته ، بدهکاریم. به مظلومیت، معصومیت دختران و پسران بابا ندیده ، به گریههای شبانگاه همسران شوهر از دست داده ، بدهکاریم. به بزرگی پیرمردی که کمر خم نکرد و بر جنازه تنها فرزندش نماز خواند، بدهکاریم. ما به نام هزاران هزار شهید ، جانباز، اسیر، به هزاران هزار خانواده ، هزاران هزار پدر و مادر، هزاران هزار کوچه که نام شهید را بر آن گذاشتهاند ، بدهکاریم. ما به امام (ره)... ما به ایران زمین ...، به اسلام..... بدهکاریم....
مهندس مجید منصوری بیدکانی (مدملیل ) نماینده فعلی مردم لنجان در مجلس شورای اسلامی
