1- محافظه کاری
2- بهبود یا اصلاح طلبی در رو نمایه ها (رفورمیسم )
3- انقلاب طلبی (رولوسیونیسم)
برای رسیدن به یک جامعه ی آرمانی و ایده آل هر سه مورد فوق کارایی و پتانسیل لازم برای دگرگونی موثر و ایجاد شرایطی که مبتنی بر تفکر نوگرایانه و تغییرات بنیادین در زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی جامعه را در بر داشته باشد را ندارند و تنها با حرکت درجهت و مسیر تحول خواهی در مشکلات زیربنایی فرهنگی - اجتماهی میتوان به این امر خطیر جامه ی عمل پوشاند و به افق های پیش رو امیدوار بود.
متاسفانه یادآوری حماسه ها و روش قهرمان سازانه برای شخصیتهای حماسی بیشترین نقش را در زندگی کنونی ما بختیاریها دارند و اگر بخواهیم کمی از آنها فاصله بگیریم گویی دیگر حرف و زبانی برای گفتن و نفسی برای کشیدن نداریم ، همواره در قبرستانها به نبش قبر و کند و کاوهای خودفریبانه مشغول هستیم و به این دلبستگی های گول زنک و عوامفریبانه دلبستگی تاریخی وافری بروز می دهیم بگونه ای که از حال کنونی خویش غافل مانده ایم ، حکایات و سروده های بجا مانده از جنگهاهای درون قومی و برون قومی همواره ما را تسکینی کاذب میدهند ، تسکین موقتی که از ما انسانهای شگف آور و عجیبی ساخته است !
ادامه در ادمه مطلب....
1- محافظه کاری
2- بهبود یا اصلاح طلبی در رو نمایه ها (رفورمیسم )
3- انقلاب طلبی (رولوسیونیسم)
برای رسیدن به یک جامعه ی آرمانی و ایده آل هر سه مورد فوق کارایی و پتانسیل لازم برای دگرگونی موثر و ایجاد شرایطی که مبتنی بر تفکر نوگرایانه و تغییرات بنیادین در زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی جامعه را در بر داشته باشد را ندارند و تنها با حرکت درجهت و مسیر تحول خواهی در مشکلات زیربنایی فرهنگی - اجتماهی میتوان به این امر خطیر جامه ی عمل پوشاند و به افق های پیش رو امیدوار بود.
متاسفانه یادآوری حماسه ها و روش قهرمان سازانه برای شخصیتهای حماسی بیشترین نقش را در زندگی کنونی ما بختیاریها دارند و اگر بخواهیم کمی از آنها فاصله بگیریم گویی دیگر حرف و زبانی برای گفتن و نفسی برای کشیدن نداریم ، همواره در قبرستانها به نبش قبر و کند و کاوهای خودفریبانه مشغول هستیم و به این دلبستگی های گول زنک و عوامفریبانه دلبستگی تاریخی وافری بروز می دهیم بگونه ای که از حال کنونی خویش غافل مانده ایم ، حکایات و سروده های بجا مانده از جنگهاهای درون قومی و برون قومی همواره ما را تسکینی کاذب میدهند ، تسکین موقتی که از ما انسانهای شگف آور و عجیبی ساخته است ! دائما یا جملات و حکایات و سروده ها و بیت های منتسب به حماسه سازان قوم را تکرار می کنیم یا مستمع خوبی برای آن هستیم : ما بازماندگان کورش هستیم ، خب باشیم ! از نژادگان و نوادگان آریایی هستیم ، خب باشیم ! اجداد ما در دوران نادرقلی خان ، قندهارها فتح کردند ، خب فتح کردند! کوه نور و دریای نور و تخت طاووس را اجداد ما به غنیمت گرفتند و به ایران آوردند ، خب گرفتند و آوردند! گوش افغانها را ما تاباندیم واین ما بودیم که آنان از کشور بیرون راندیم ، خب تاباندیم و بیرون راندیم ، به مغول ها و تیمور باج ندادیم ، خب ندادیم ، پای عربها به سرزمین اهورایی ما باز نشد، خب نشد ، هرجا بخواهیم از فتح تهران بگوییم و به آن تفاخر کنیم و به دیگران فخر بفروشیم ، بختیاری هستیم نه لر ! هر جا که از بزرگی و بزرگمنشی کریمخان زند(لک) سخنی به میان آید ، لر بزرگ میشویم ! بر سر هموندی خویش با "آریوبرزن" و تصاحب و ضمیمه کردن نام آن سردار دلاور به افتخارات خود با سایر لرها بحث و مناقشات مستقیم یا تلویحی داریم ، به سردار مریم و فرزند آزادیخواه اش میبالیم ، به سردار اسعد و مشروطه و فتح تهران اش مینازیم ، انصافا بیاییم کمی بخودمان بازگردیم و از خود سوال کنیم : اکنون در کجای تاریخ این مرز و بوم و جهان ایستاده ایم ؟ وضعیت عشایر و روستاهای بختیاری چگونه است؟ چند در صد دانش آموزان عشایری و روستایی خصوصا دختران بدلیل عدم امکانات مناسب از درس خواندن محرومند ؟ کلاس درس بچه هایمان در روستاها و مناطق عشایری چگونه است و چه مشکلاتی دارند ؟ تا کنون چند نفر از دانش آموزان روستاها و عشایر در راه مدرسه جان باخته یا در عبور از عرض رودخانه ها توسط "جره " یا " گرگر " انگشتانشان را از دست داده اند و ما برای رفع این مشکلات چه اقدام عملی کرده ایم ؟ نمایندگان این مناطق در مجلس شورای اسلامی که در فصل انتخابات لباس محلی به تن میکنند و روستا به روستا خدمت روستاییان میرسند و در مراسمات عزاداری شان شخصا شرکت یا پیامهای تسلیت میفرستند ، پس از اخذ رای و جلوس به کرسی نمایندگی برای رفع مشکل آمد و شد دانش آموزان این مناطق از عرض رودخانه چه تدابیری اندیشیده اند یا چند بار به این روستاها سرکشی کرده اند ؟ چرا وقتی در سرزمینمان و بر رودهای و رودخانه هایی که از سرزمین آبا اجدادی مان سرچشمه میگیرند و در آن جاری اند سدی احداث میشود و سالیانه میلیاردها دلار برق حاصل از تولید آن سدها به خزانه دولت می رود در حالیکه روستاییان اطراف سدها ، زمین کشاورزی و خانه و کاشانه شان در دریاچه های سد غرق شده و دولت حق و حقوق قانونی آنرا نادیده گرفته و برق و آب را به روی آنان بسته و مدرسه و درمانگاهشان را تعطیل کرده تا زیر فشارهای ناعادلانه زمین های کشاورزی شان که یادگار و حاصل دسترنج نیاکانشان بوده را به قیمتی در حد مفت خریداری کند با بی تفاوتی و نظاره گری از کنار آن عبور و تنها به یک آه بسنده میکنیم و سعی نداریم در قالب انجمن های مردم نهاد از حقوق این همتبارانِ هموطنمان جانبداری و دفاع کنیم و حدافل با دادن یک نامه یا بیانه ی اعتراضی به مسئولین رده های استانی و کشوری به کمک آنها نمی شتابیم ، در موضوع روستاهای غرق شده در سد گتوند علیا ملاحظه بفرمایید چند نشریه غیر بختیاری در تهران به این موضوع مهم پرداخته و پیگیر حقوق روستاییان شده اند و چند نشریه یا سایت محلی بختیاری یا لری برای آن وقت گذاشته و مطلب نوشته و حساسیت آنرا به مسئولین منعکس کرده باشند ، بعنوان یک مسلمان ، بعنوان یک همتبار ، بعنوان یک هم وطن ، بعنوان یک انسان چه کمکی به این انسانهای مظلوم کرده ایم ؟ ساکنین شهرهای همجوار این روستاها چندبار برای دلجویی و همدردی و احیانا کمک به این روستاها سفر کرده اند ؟ چرا در مناطق بختیاری نشین انجمنها و سازمانهای مردم نهاد وجود ندارد یا اگر وجود دارند منفعل و در خوابند و در چنین مواقعی نسبت به روستاییان محرومی که در پی سدسازی ها بی رویه ، بی خانمان و حاشیه نشین شهرها شده اند بی تفاوت مانده اند ؟ و با امکاناتی که در اختیار داریم ( تلفن - سایت - روزنامه - نشریات )صدای دادخواهی آنان را بگوش مسئولین استانی و کشوری رسانده ایم ؟ چرا از مسئولین رفع محرومیت و ریشه کنی فقر و اعتیاد و بیکاری در شهرها و روستاهای بختیاری را مطالبه نمیکنیم .
چرا از خادمان و نخبگان حقیقی و فرهیختگانمان در زمان حیات پر برکتشان قدر دانی نمیکنیم و در کشاندن آنان به صحنه های اجتماعی و شرکت در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و مجلس شورای اسلامی پیشقدم نمی شویم و از ایشان حمایت و پشتیبانی و به این امر خطیر ترغیب و تشویق نمی کنیم تا با حضور آنان و برنامه ریزیهای اندیشمندانه و مدبرانه ایشان شاهد شکوفایی شهرها و روستاهای محروم مان باشیم ؟ چرا در انتخابات مجلس و شوراهای اسلامی شهر و روستا بجای حمایت از افراد کار آمد و دلسوز و بجای تبلیغ و ترویج اریستوکراسی و انتخابی شایسته سالارانه ، صرفا و با هدف و نگاه های طایفه گرایانه در کار زار انتخابات حضور پیدا میکنیم ؟ چرا تنها هنرمان شده گذاشتن نگاره و و ویدئوهایی از چوب بازی و دستمال بازی و چند کلیپ تکراری در صفحه فیسبوک و سایر صفحاتِ دنیای مجازی ، چرا باید تنها افتخاراتمان در بکارگیری بهترین ابزار و عدوات صوتی و تصویری برای مراسم سوگواری و کورس گذاشتن در تعدد تفنگ ها و تیرهای شلیک شده در اینگونه مراسمات باشد؟ چرا باید افتخارمان این باشدکه سنگ قبر پدر یا مادرمان را بزرگتر و گرانتر از سنگ قبر همسایه ها و دیگر طوایف انتخاب و بار سنگین مالی به خود و خانواده تحمیل کنیم؟ چرا بیش از آنکه حرص مشتی سنگ و آجر را بعنوان میراث فرهنگی بخوریم متوجه نابودی میراث های فرهنگی معنوی و ارزشی نیاکانمان نیستیم؟ چرا تنها هنرمان شده هزینه کردن از جیب سردار اسعدها و شیر علیمردان ها و سردار مریم ها و و اسدخانها برای شجاع و غیرتمند جلوه دادن خودِ مضمحل شده مان و با پنهان نمودن چهره های بی روح و تهی از غیرت اجدادیمان ، سرمان را زیر برف کرده ایم و همواره میخواهیم ضعفها و ناکارآمدی هایمان را در پس غیرت و شکوهمندی نام این اسطوره ها پنهان و حود را از نظرها و منظر تاریخی که در خال ساخت بنا و شکل گیری آن هستیم دور و بی مسئولیت نگه داریم ؟
بیاییم از خود سوال کنیم که در دنیای پیشرفته و مبتنی بر ابزارها و تکنولژی ارتباط جمعی روز ، چرا بختیاریِ امروز که حتی فاقد یک ایستگاه رادیویی ست ، به شبحی از بختیاریِ دیروز تبدیل شده است و فرهنگ و هویت و چرا موجودیت قوم بختیاری بعنوان یک قوم کهن در حال اضمحلال و نابودی ست ؟ بیاییم بپذیریم بختیاری امروز از نظر فرهنگی و اجتماعی در شرایط و سراشیبی رو به افول و نابودی چهار نعل به پیش میرود ، بیاییم بپذیریم که مناطق بختیاری نشین با وجود داشتن بزرگترین منابع انرژی ایران (نفت - گاز - آب) از محرومترین مناطق ایران بشمار میرود و ما برای رفع این محرومیتها هیچ کاری نکرده و نمیکنیم و چرا از خود سوال نمیکنیم که چرا اکثر قریب به اتفاق همتباران ما به محض رسیدن به مسندی در قدرت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به تنها چیزی که فکر نمی کنند رفع مشکلات جامعه بختیاری و کمک به هموندان محروم خویش است ؟ بختیاری اگر قرار است از غیرت و اصالت و حمیت خود بگوید باید کمتر عطف به ماسبق کند و از قبرستان تاریخ کمی دور شود ، باید کمتر به الدورم بلدورومهای بدون پشتوانه و " من آنم که رستم بود پهلوان " متوسل شود ، باید درک کند نیاز امروز جامعه بختیاری چیست؟ باید سطح علم و آگاهی و فرهنگ خود و اطرافیانش را در یک فرایند آسیب شناسانه مرور کند و بالا ببرد و ارتقا بخشد ، باید با دوری گزینی از تفکرات فئودالی و عدم تکیه بر نام عده ای که بنام "خان" و "ایلخان" و "ایلبگ" که بررسی منصفانه و موشکافانه پرونده آنان چیزی جز خیانت به آرمانهای قوم را در خود ندارد جامه ی توهم و الیگاریشی اشرافیت پرستی را از تن خارج کنیم و دور بیندازیم ، چه زمانی قرار است از تفکرات و اندیشه های دوران فئودالی خارج شویم ، من خانزاده ام ! تو هم که خانزاده ای ! بنابراین ما همه خانزاده ایم!! پس چه کسانی رعیت بوده اند؟ چه زمانی باید درک کنیم که استخوان دوران فئودالی سالهاست که شکسته و در قبرستان تاریخ پوسیده است ، تا کی باید از خانها و فئودالهایی که که اکثرا اشرافیت خواه و از نوکران شاهان قاجار و پهلوی بودند دفاع کنیم و سنگ آنان را به سینه بزنیم؟ تا کی باید به اشتباه از چهره هایی همچون حسینقلی خان ایلخانی که عمری در خدمت و رکاب شاهان و شاهزادگان فاسد قاجار بود بعنوان بر قرار کننده ی نظم و امنیت در منطقه بختیاری یاد کنیم و با گذاشتن کلاهی گشاد بر سر خود و دیگران از او شخصیتی قدیس بسازیم ؟ ایجاد نظم و امنیت توسط ایشان در سرزمین بختیاری نه برای رفاه و آسایش و امنیت بختیاری که برای خفه نمودن نهضت های حق طلبانه و برقراری امنیت جهت اخذ مالیات و باج و خراج از بختیاری برای حرمسراها و خوشگذرانی های یک سلسله ی منحط بود ، چرا از خود نمی پرسیم امنیت مورد ادعای این قشر آیا برای پیشرفت و تعالی و سر افرازی قوم بختیاری بود یا برای بقای شاهان فاسد و دوختن کلایی از این نمد برای خود و اعوان و انصارشان ؟ چند نفر از این خوانین با ثروت بادآورده ناشی از خودفروشی و قوم فروشی اقدام به احداث مدرسه و دانشگاه و مراکز خیریه در سرزمین بختیاری نمودند ؟ چه کسانی موجبات شکست محمدتقی خان چهارلنگ و قوم بختیاری که یکپارچه به او پیوسته و بخشهای زیادی از استانهای خوزستان و بختیاری و فارس را برای رهایی از جور و ستم فتحعلیشاه به تصرف خود در آورده بودند را فراهم کردند؟ چه کسانی موجبات شکست قیام آزادیخواهانه ی اسدخان بهداروند که پوزه ی قاجاریان را بخاک مالیده و خود را "شاه اسد" خوانده بود را مهیا کردند ؟ تا کی باید با افتخار اشعارمربوط به ابوالقاسم خان که چگونگی شکل گیری نهضتش هنوز در پرده ای از ابهام و زیر علامت سوال قراردارد را با سوز و گداز و حس همذات پنداری قومی زمزمه کنیم و گاهی حتی برایش اشک بریزیم !؟ تا کی باید بر سر تفنگی با مهر و نشان عثمانی ! که آیا "تفنگ حجی" اسد خان بود یا تفنگ "نه دال" علیداد خدر سرخ یکدیگر را تخطئه کنیم و بر سر و صورت هم چنگ بیندازیم ؟ تا کی باید بر طبل نفاق و تفرقه بکوبیم تا کی قرار است در روزهای عید نوروز بجای هم اندیشی و برنامه ریزی و برگزاری همایشهای فرهنگی - اجتماعی مورد نیاز امروز جامعه و طرح و بیان مشکلات منطقه ای و در جهت همدلی و همگرایی و هم اندیشی در مسیر بهبود شرایط سخت زیستی و معیشتی عشایر و روستاییان و حاشیه نشینان شهرها ، تحت عنوان "همایش اختصاصی این طایفه و آن طایفه جشنهایی برپاکنیم و دلمان خوش باشد که یادی کرده ایم از حکیم طوس (یاد کردن از حکیم طوس و پدر زبان پارسی فردوسی بزرگ کاری نیکو و پسندیده است اما اولویت و مشکل اصلی جامعه ی امروز ما نیست) و دلمان خوش باشد که در واپسینِ همایش ها با نوای میشکال ، دستمالهایمان را از جیب در آورده و دلی از عزای شادیهای کاذب و کودکانه در آوریم ( منکر نیاز مردم به شادی و شعف نیستم اما متاسفانه مرکز و کانون اصلی این گردهمایی ها رقصِ پایان برنامه است!) و بدون نیم نگاهی به فوندیشن و استراکچر فرتوت و فرسوده ی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادیمان بجای شیون و زاری ، از خود بی خود شویم و هیزم و بنزین بر آتش نفاق تاریخی و فرهنگی خانمانسوزمان بریزیم ؟ چرا در مسجدسلیمان که بدعت گذار این مراسمات است تنها یک گردهمایی برگزار نمیشود با محوریت جامعه ی بختیاری و با حضور همه ی تیره ها و طوایف ؟ بیاییم به شزایط فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه ی بختیاری از زاوایای واقعگرایانه بنگریم ، از وضعیت امروز جامعه بختیاری و شرایط سخت زندگی عشایر و روستاییان و حاشیه نشینان آگاه شویم و این همایشها را به مراکزی جهت هم اندیشی و اتحاد و اتفاق برای رفع این مشکلات تبدیل کنیم و با تشکیل انجمن های مردم نهاد و با اتخاذ و تولید تصمیمات درست و عملی برای بهبود اوضاع نابسامان عشایر و حاشیه نشینان بختیاری در شهرهای اهواز و شوشتر و دزفول و مسجدسلیمان و ... سخن بگوییم ، بیاییم بدنبال راهکارهای نظری و علمی وعملی برای کمک به هموندانمان محروم مان در اقصی نقاط بختیاری نشین باشیم ، بیاییم علاوه بر تشمال و دستمال بازی و مسابقات مضحک برخی سوگواریها و تیر اندازی و تفنگ هامان را برخ هم کشیدن ، از علت های سقوط فرهنگ و اخلاق و ارزشهایمان سخن بگوییم ، بیاییم جوانان مان را با شرایط پیچیده و سوداگرانه و بی رحم جهان امروز پیرامون مان و ترفندهای استکبار و عواملشان برای نابودی کشور ، تجزیه طلبی ، از میان بردن استقلال و تمامیت ارضی کشور برای دستیابی و چپاول منابع عظیم انرژی آشنا کنیم ، بیاییم در بهار پیش رو ، هر روز همراه با آوای دلنشین پرندگان و آواز جانسوز اسطوره ی فرهنگمان زنده یاد بهمن علادین همنوا شویم و این سروده ی زیبای آن فقید فرهیخته را با هم نجوا کنیم : بوین حالا دست به یَک دادِن / جون سی یَک دادِن / چندی آسونه / بوین حالا اَر که وا یِک بویم / رُندِن دِشمِن چندی آسونه / حالا ایتری / دی مَگو نَتَرُم / خُت وری بِدرو / گئو چی اَفتو !
