
نویسنده: حسین چراغیان بختیاری

لقب سنگر سازان بی سنگر بالاترین و گران بهاترین مدال افتخار از طرف امام خمینی به جهادگران بود
ای یار ســفــر کرده ی ما روحت شاد ای صـفـر مـهـر وهـنـر روحت شاد
در دهــر خــرابـیـم و نخندید زآن سو صـد دام شکستیم وهـزار برپا شد.!
صفر قبل از اینکه وارد جهاد شود شهید شده بود. ( از سخنان جهادگر شهید حسین غلامیان )
معرفی اجمالی
در یکم آذر ماه سال 1336 در محله افرمبی شهرستان مسجد سلیمان و در خانوادهاي مذهبي و پاکدامن متولد شد به خاطر تولدش در ماه صفرالمظفر ، او را صفر ناميدند.هوش و استعداد صفراز همان دوران كودكي زبانزد خاص و عام بود، صفر در سن شش سالگي بر اساس نظام آموزشی دوران حکومت پهلوی وارد دبستان شد. تحصيلات ابتدايي را تاكلاس ششم در دبستان سینا چشمه علی و دورا ن متوسطه را در مدرسه سینا گذراند و با رتبه ممتاز پای به دبيرستان دکتر کرم زاده (معلم سابق) نهاد و در سال 1356 موفق یه اخذ ديپلم شد در اين دوران از نظر علمي بارها به عنوان شاگرد ممتاز معرفي می شد و ی قصد ادامه تحصیل به هندوستان را داشت كه به علت وقوع انقلاب اسلامی با توجه به ضرورتی که در عرصه انقلاب احساس کرد از ادامه تحصيل منصرف شد..
علاقه وی به فراگيري تعاليم اسلامي در نزد حاج حفیظ شهبازی و یرخی از روحانیون انقلابی خبر از فطرت پاك و روحيه خدا خواهی صفر داشت. او جوانی هنرمند و از قدرت حافظه بالايي برخوردار بود. وی در جریان انقلاب اسلامی در توزیع نوارهای سخنرانی حضرت امام خمینی(ره) و اعلامیه های انقلابی و انجام نقاشی و خطاطی و شرکت در راهپیما ئیها مشارکت فعال داشت.
بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند ملت ایران وارد سازمان جهادسازندگی شد و بیش از دوسال در مناظق محروم خدمت کرد، به دنبال شروع تهاجم سراسري و ناجوانمردانه دولت عراق به خاک وطن به جبهه های نبرد شتافت و سرانجام در تاریخ 20/9/ 1360 در منطقه عملیاتی بستان پل سابله بر اثر ترکش خمپاره 60 به شهادت رسید وی از جمله اولین شهدای جنگ تحمیلی است و مقبره اش در گلزارشهدای چهار بیشه شهرستان مسجدسلیمان از اولین هاست .
خدمت در جهاد سازندگی
در بست و سوم خرداد سال1358 به فرمان امام خمینی (ره ) سازمان جهاد سازندگی در سراسر کشور تشکیل گردید. بعد از این فرمان بود که خدمات رسانی به روستا ها و عشایر حومه شهرستان مسجد سلیمان و بخشهای تابع به سرعت از طریق نیروهای مردمی و بصورت کاملاً خود جوش و توسط جوانان آغاز شد. در این حال و هوا بود که صفر لرستانی و هم فکرانش کمر همت بستند و با هدف خدمتگذاری به همنوع در میان اقشار محروم و ستم کشیده ای قرار گرفتند که نیازمند یاری بودند.
صفر به اتفاق عدهاي از دوستانش جهادسازندگي را راهاندازي كردند.چند ماهی نگذشت که کمیته های مختلفی با هدف محرومیت زدائی و توسعه کشاورزی پا به عرصه وجود گذاشتند. از همان ابتدا دانشجویان و دانش آموختگان سکانداران اصلی این نهاد نوپا بودند از مهمترین اهداف این جوانان کمک به توسعه کشاورزی ، عمران و آبادانی روستاها و تولید و توسعه فرهنگ اسلامی بود. از بزرگترین دغدقه های مردم آن روز گار نداشتن جاده ماشین رو ، آب شرب سا لم ، برق ، مسکن مناسب ، مدرسه ، بهداشت و دیگر امکانات رفاهی بود.
کمیته عمران جهاد سازندگی که شامل واحدهای مختلفی از جمله جاده سازی ،آب رسانی سیار ، برق رسانی ، کشاورزی، دامپزشکی و امور عشایر بود شبانه روز در حال فعالیت و خدمات رسانی به مردمی بودند که از ابتدائی ترین حقوق اولیه خود بی بهره بودند .
چنانکه گفتیم در سالهای اول انقلاب بیشتر روستاها فاقد جاده بودند. بیشتر جاده ها صعب العبور و یا مالرو بودند ، روستاییان و عشایر در ساختمانهای بسیار نا امن و سنتی موسوم به ( لیر) با ارتفاع دو متر که از سنگهای بزرگ بدون ملات ساخته شده بود زندگی می کردند حکومت پادشاهی پهلوی قبل از انقلاب در زمینه جاده سازی ، آموزش و برورش و بهداشت و کشاورزی خدمات قابل توجهی در روستا های بختیاری نشین ارائه نکرده بود، عقب ماندگی فقر و محرومیت همه جا بیداد می کرد.
کشاورزی و دامداری بصورت کاملاً سنتی متداول بود. بدلیل کمبود شدید ادوات کشاورزی مانند تراکتور کشت در مزارع به سختی و با استفاده از ابزارهای ابتدائی سنتی مانند خیش وگاو آهن که بر گردن چهار پایان بسته می شد صورت می گرفت.
در آن روز گار بجز چند روستائی که حومه شهرستان بودند سایر روستاها که بالغ بر هزار روستا ی پر جمعیت در منطقه اندیکا و لالی واقع بودند فاقد آب لوله کشی ، برق ، مسکن مناسب و خانه بهداشت بودند کشاورزی و دامداری از رونق چندانی برخور دار نبودند . ایاب وذهاب مردم و حمل و نقل وحتی تهیه آب آشامیدنی روزانه که از چشمه ها با فواصل طولانی در قهر دره ها قرار داشت ودیگر مایحتاج مردم در روستاها به وسیله چهار پایان و با هزاران رنج و زحمت صورت میگرفت ، که ذکر همه ی مشکلات در این مختصر نمی گنجد.
ویژگیهای اخلاقی شهید
ازبارز ترین ویژگیهای صفر صداقت، دیانت، امانت داری ، خون گرمی و نوع دوستی بود. صفر برای جوانان هم عصرش الگوی تام و تمام بود- آری همان جوان رعنا ئی را می گویم که برای خدمت به مردم فقیر و نیازمند سر از پا نمی شناخت. صفر جوانی محجوب سخت کوش اهل مطالعه وبسیار فرهنگ دوست بود. و آثار باقی مانده و دست نوشته ها و خطاطی های به یاد گار مانده شاهدی بر این مدعا است.
صفر آدم سربزیری بود، لباس ساده بر تن می کرد، بیشتر اوقات لباسهای خاکستری و به سبک سربازان قدیم می پوشید که بعد ها همین نمونه لباس، لباس فرم جهادگرانی گردید که به جبهه ها می رفتند و یک چفیه یا دستار به سبک دستار قدیم ایرانیان هم به آن اضافه گردید.
صفر در حوزه روستا پیام رسان انقلاب اسلامی و مسئول کمیته فرهنگی جهادسازندگی بود، اگر بگوئیم جهاد گران و کسانی که بیست سال مدیریت روستا هارا به عهده داشتند و با تشکیل شواهای اسلامی از اصلی ترین فرهنگ سازان جامعه بوده اند سخن به گزافه نگفته ایم از مطلب دور نشویم. صفر همیشه توصیه های اخلاقی را گوشزد میکرد و می نمایاند تا نکند در گرما گرم کارزار اهداف خودمان که همان رضایت خدای متعال است دور شویم . صفر به کارهای فرهنگی علاقه وافر داشت او با دست خط زیبای خود به در و دیوار ها و در لوحها و پارچه نوشته ها احادیث و سخنان اهلبیت (ع) وبزرگان انقلاب را تبلیغ و ترویج میکرد و با استفاده از هنر نقاشی که با همکاری برادرش اکبر صورت می گرفت ذهن بیننده را به تفکر وا میداشتند.
مادر شهید لرستانی میگفت: وقتی صفر بعد از چند روز از روستا بر می گشت و غذای مفصلی برایش درست می کردیم اعتراض میکرد وقتی از عشایر بر می گشت در مو قع صرف غذا نانهای خشک را می خورد نان کامل را که بر سر سفره می گذاشتیم هاشیه نانها را می خورد می گفتم مادر چرا این کارها را می کنی میگفت «دا » مادرم مردم در برخی از روستاها و عشایر نان کلگ (نان بلوط) می خورند ما نباید نا شکری کنیم، فقر و محرومیت بغل گوش ما بیداد میکند!!!!
در خاطره ای نقل شده است در یکی از ماموریت ها که صفر می خواست به روستا برود چون هوا کمی سرد بود پدرش یک کاپشن نو به او داد و صفر آنرا پوشید وقتی در روستای های قلعه زراس اندیکا مشغول کمک به ساخت یک خانه برای نیازمندان بود، یک مرد روستائی ژنده پوش جلو آمد و گفت پسرم لباس ندارم و مالی هم ندارم ، شهید لرستانی کاپشن را از تن در آورد و به او داد.!
ساعتی بعد یک روستائی دیگر آمد و گفت یک کاپشن به فلانی دادی به من هم بدهید گفت کت و کاپشن ندارم اما وقتی کارم تمام شد بیا پیراهنی را که بر تن دارم به تو خواهم داد بعد از ساعتی روستائی آمد و شهید لرستانی پیراهن را از تن در آورد و به او داد در همین هنگام کسی دیگر پیش آمد و گفت من هم لباس ندارم و او زیر پیراهن را به او نشان داد؟!!
در موقع صرف غذا سهم خود را به یکی دو بچهی روستا داد و خود گرسنه و با یک زیر پیراهن به مسجدسلیمان باز گشت...!
صفر، بچه های روستا را بسیار دوست می داشت در آن سالها اکثریت روستاها فاقد مسجد بودند. و حسینیه ها هم از امکانات و رونق چندانی بر خور دار نبودند با همه این احوال صفر بچه های روستا را دور خود جمع میکرد واز آنها راجع به درس و مشقشان سئوالاتی می کرد و در موقع مناسب به آنها احکام و نماز و حدیث یاد میداد و شگفت انگیز تر این بود که پنهانی و آشکارا سراغ بچه یتیم ها ی آبادی را میگرفت با آنها با مهربانی رفتار میکرد، دست به سرو و صورت آنها می کشید آنها را کنار خود می نشاند به آنها هدایایی مانند کتاب، لباس، شال گردن و مواد غذائی میداد.! صفر معمولاً با یکدستگاه جیپ استیشن کرم رنگ که از شرکت نفت گرفته بود به روستاهای محل ماموریت خود می رفت قسمت پشت آن همیشه پر از کتاب و جزوه و پلاکارد و تابلو و انواع وسایل تبلیغاتی بود.چند وقتی ترمز ماشینش خراب شده بود وقتی از دور می آمد یکی از دوستان به شوخی میگفت ( بچه ها بجهین …) یعنی بچه ها فرارکنین.
شبها که از روستا بر می گشت تا نیمه شب در محل سالن نماز خانه و خوابگاه به کار خطاطی و تکثیر اوراق آموزشی و فرهنگی و تبلیغاتی مشغول بود همیشه چند نفری به او کمک می کردند .آخر شبها همم طبق معمول شام یا آب عدسی بود یا آب لوبیا یا نان خشک ! گاهی هم بقول بچه ها شام نهار بود.! گاهی هم از شام خبری نبود.
در جهاد سازندگی چند روحانی خدمت می کردند یکی از آنها به نام حاج آقا فروغی بچه مشهد بود همان که در دهه اول انقلاب اسلامی چهار سال سمت نمایندگی مردم مسجد سلیمان در مجلس شورای اسلامی را به عهده داشت. ایشان بخاطر لیاقت و شایستگی که در صفر می دید او را بسیار عزیز و گرامی میداشت.
یک روزبطور اتفاقی مهندس شهید حسین غلامیان عضو شورای مرکزی جهاد که بچه اراک بود نزد ما آمد و به اتفاق یکدیگر پیش صفر لرستانی رفتیم ، حسین غلامیان به صفر لرستانی گفت از طرف دفتر امام گفته شده است در نهاد های انقلاب اسلامی بهتر آن است که نماز به جماعت خوانده شود البته قبل از این هم در این نهاد نوپا صحبتهایی شده بود ولی کسی برای نماز جماعت نمی آمد نماز فرادا خوانده می شد و هرکس به کار خودش مشغول بود . در این گفتگو تصمیم بر این گرفته شد که نماز جماعت هروز در نماز خانه بر گزار گردد حتی اگر امام یک نفر باشد و ماموم یک نفر تا بلکه اندک ، اندک همگان به اهمیت جماعت پی ببرند اولین نماز جماعت با پنج نفر شروع گردید. اما آنچه اساس تداوم اجتماعات و تقویت روحیه برادری در این نهاد شد این بود که روحانیانی که پیش نماز بودند هم باسواد و عادل بودند و هم بصورت فیزیکی و عینی در انجام پروژه ها و کارهای عمرانی مشارکت و همراهی داشتند.
در آن سالها علاوه بر صفر دو برادر دیگرش به نامهای محمد و اکبر چند سالی در جهاد مشغول خدمت بودند، محمد از طرف سپاه بیش از هفت سال در قسمت ستاد مرکزی شوراها و مدیریت روستا کار می کرد . او بسیار بذله گو و شوخ طبع بود وقتی از ماموریت بر می گشت بچه ها دورش را می گرفتند وایشان با طنز وقایع روستا ها را تعریف میکرد ..............
یک روز برای کاری سراغ صفر را گرفتم بچه های جهاد گفتند در نماز خانه است وقتی وارد نماز خانه شدم دیدم مشغول خواندن قران کریم است رفتم کنار او نشستم با خود گفتم وقتی از قرائت قرآن فارغ شد با او در مورد کارها گفتگو می کنم اما وقتی کنار او نشستم احساس کردم متوجه حضور من نشده است به چهره او نگاه کردم دیدم در حال تلاوت کردن اشکها ی او آرام آرام بر گونه هایش می غلطـند و به زیر می آیند نا گفته پیدا ست، به نظر می رسید او معانی مصحف شریف را به خوبی میفهمید و به ناچار آتش درونش را با سیل اشک خاموش میکرد.
دوران جنگ تحمیلی
وقتی واقعه جنگ تحمیلی پیش آمد ایران به جوش و خروش درآمد. مردم خرمشهر آواره و بی پناه شده بودند آبادان در محاصره بود، بستان اشغال شده بود، در این بین جوانان تنها به جنگ پارتیزانی می پرداختند نیروهای مردمی در استان خوزستان جهت مشارکت در جبهه های جنگ صف های طویلی در مقابل مقرهای اعزام به جبهه به وجود آوردند
صفر لرستانی و صدها جوان دلاور بختیاری از اولین کسانی بودند که داوطلبانه عازم جبهه ها شدند این شهید والامقام در جمع دوستان و همرزمانش همیشه با اعتماد به نفس و خلوص نیت صحبت می کرد و می گفت به فرموده رهبر کبیر انقلاب دولت عراق آلت دست دولتهای شرق و غرب بخصوص آمریکا ی جهانخوار و شوروی جنایت کار است اینها ظالم وستمگرند به وطن عزیز ما ( ایران ) و به انقلاب و اسلام حمله کرده اند ، نباید در مقابل این کافران ساکت بنشینیم و باید تا آخرین قطره خون از دین و مملکت خود دفاع کنیم وبدانید که خون ما از خون فرزند مولایمان حسین بن علی (ع ) رنگین تر نیست.
نحوه شهادت
در یک گفتگو تلفنی که با یکی از هم رزمان شهید به نام حاج رضا ممبینی داشتم گفت : مقر تیم اعزامی ما در یک مدرسه در سوسنگرد بود، مجتبی مسعودنیا فرمانده محور بود او دسته را به دو گروه تقسیم کرد و ما دوشب در میان به خط مقدم می رفتیم وطیفه اصلی ما تامین امنیت محور بود از نیمه شب تاصبح به وسیله دستگاهها در حال احداث خاک ریز جدید بودیم دوازده روز از آغاز عملیات طریق القدس با رمز یا حسین که منجر به فتح بستان شدگذشته بود. عراقیها مرتب پاتک می زدند.
شب جمعه مورخه 19/9/ 1360 در نزدیکی خط در زیر پل جاده اصلی دعای کمیل برگزارگردید، جمعی از رزمندگان و جهادگران شرکت کرده بودند همگی حال عجیبی داشتند در آن شب چهره ها آسمانی شده بود. صبح روز جمعه عراقیها ار نزدیکی پل سابله اقدام به آتش باری و تیراندازی کردند ،ما پشت خاک ریز بودیم رزمندگان به مقابله بر خواستند آتش سنگین بر ما باریدن گرفت خمپاره ها پیا پی به زمین می خوردند فرمانده محور دستورداد هرکس برای خودش سنگر و جان پناه انفرادی حفر کند ناگاه چند خمپاره در جمع تعدادی از رزمندگان که در پشت خاک ریز درحال فعالیت بودند فرود آمد صفر لرستانی و حمید سینائی که بچه رامهرمز بود به شدت زخمی شدند یک ترکش به صفر خورده بود رگ کنار گلوی صفر بر اثر ترکش خمپاره زخم بزرگی برداشت خون فواره میکرد صفرکه اسلحه به دوش وبیلچه در در دست داشت نگاهش را به آسمان دوخت و لحظه ای بعد به زمین افتاد........ امکانات پزشکی زیادی نبود بعد از دوساعت 20 مجروح را در یک شولیت کذاشتیم و به بیمارستان صحرائی بستان رساندیم تعدادی از آنها از جمله صفر و حمید به شهادت رسیدند. پزشک بیمارستان خیلی تلاش کرد اما دیر شده بود او وقتی زخم گلوی صفر را دید در حالی که بغض گلویش را گرفته بود گفت من اولین شهیدی است که اینگونه می بینم و بعد پیشانی او را بوسید. روز شنبه با هزار بدبختی یک ماشین ارتشی که کاربراترش خراب بود تعمیر کردم جند جنازه را با خود به اهواز آوردم شب از نیمه گذشته بود بعد از اخذ مجوز جنازه صفر را با همان ماشین به مسجد سلیمان آوردم در بین راه خودم بودم با صفر من از پشت فرمان با او صحبت میکردم و انگار او زنده بود که این بنده حقیر از وصف آن حالات بر نمی آیم .
وی بعد از برشمردن ویژگیهای این شهید والامقام می گوید: صفرخیلی با حجب و حیا بود، متانت خاصی داشت،صبور و مومن بود و چون در عمل نیتش پاک بود گوئی از عالم غیب الهام می گرفت از دوسه روز جلوتر میدانست که شهید می شود.! حاج رضا ممبینی که دل پری از روزگار داشت گفت شهیدان رفتند تا ایران آباد و سرفراز بماند، فقر و بیکاری ریشه کن شود فاصله های طبقاتی برداشته شود اما افسوس که تا رسیدن به آن هنوز فاصله ها وجود دارد.
وقتی پیکر پاکش را از جبهه به مسجد سلیمان آوردند همه ی کسانی که او را می شناختند در بهت و حیرت بودند تشییع باشکوهی در خیابانهای اصلی شهر با حضور مردم شهید پرور مسجد سلیمان انجام گرفت و دوستان و عزیزانش بر سر مزارش مرثیه ها خواندند.
آری، صفر از خود رشادتها و جوانمردیهای بسیاری بر جای نهاد و همانند دیگر سرداران وطن در مقابل ظلم استکبار جهانی حسین وار به معبودش رسید و آسمانی شد. شهیدان رفتند تا حماسه ها و نیک نامی شان همواره در صفحات تاریخ ایران بدرخشد..
یاد یاران یاد باد
"با شرح این مطلب یاد میکنیم از کسانی که خودشان نیستند ولی نامشان تا ابد جاوید است از شهیدان به خون خفته ایران زمین و از سنگر سازان بی سنگر، از جوانان راستین وطن و همه آنهائی که برای سر بلندی و آبادی دین و میهن دل در گرو خداوند متعال داشتند و در دوجبهه یکی مقابله با اهرمن چهرگان ومتجاورین تازی و دیگری برای محرومیت زدائی در روستاها وعشایر با همه اشکالش می جنگیدند
تا زمانی که تشکیلات جهاد سازندگی وجود داشت بچه های جهاد لحظه ای از یاد و نام صفرغافل نبودند، عکس صفر همه جا دیده می شد، هرسال خانواده اش برای او مجلس یاد بود می گرفتند و مرحوم پدرش حاج مراد لرستانی در جمع گرم و صمیمی همرزمان فرزندش با دمی گرم مجلس آرائی و سخنوری میکرد. این مجالس یاد بود همه ساله به همت برادر بزرگوارشان حاج غلام رضا ادامه دارد.
به یاد دارم همکاران جهادسازندگی چند قطعه عکس در جبهه از چگونگی شهادت صفر گرفته بودند بعد از مدتی آنها را به بنده دادند. عکسها بسیار دلخراش بودند سالهای متمادی این عکسها را نگهداری کردم رغبت نمی کردم آنها را به خانواده اش بدهم چرا که می ترسیدم نشان پدر و مادرش بدهند و به آلام انها بیفزاید خلاصه بعد از بیست سال عکسها را تحویل خانواده اش دادم تا در صفحات تاریخ برای نسلهای حاضر و آینده به یادگاربمانند تا آیندگان بدانند برای نگهداری از هر وجب از این خاک مقدس چه جوانان رشیدی به خاک و خون کشیده شدند. بعد از شهادت صفر پنج نفر دیگر از بچه های جهاد سازندگی مسجد سلیمان در جبهه های مختلف به مقام شهادت نائل شدند که حدیثی جداگانه دارد.
حاج رضا ممبینی،علی اصغر یزدانی، شهریار رستمی، غلام باقری فر، یوسف کاهکش پور و غلام یزدانی ازجمله یاران و همرزمان شهید بودند و همکارانش در جهاد سازندگی مسجدسلیمان حجت الاسلام حاج آقا فروغی، حاج آقا ریاحی،وآقایان مهندس شهید حسین غلامیان، حاج رضا ممبینی، دکتر رضا اقتداری، جمعه رباعی ، اسماعیل انجم، طالب جمالی محمد داودی ، بهرام احمدی، فتح الله رشیدیان، صفدرعیدی نصر ، محمدقلی صالحی، ولی سادات، حسن براتی و سایرین بودند که یاد شان را گرامی میداریم.
چگونگی شکستن حصر آبادان
در اوایل سال 1362 در مناطق عملیاتی جنوب بچه های جهاد سازندگی با تشکیل ستاد پشتیبانی جنگ کار مهندسی جبهه ها که شامل جاده سازی ، پل سازی و سنگر سازی بود به عهده گرفتند، حضور جهاد در عرصه جنگ چنان پر رنگ شد که بعدها حضرت امام خمینی (ره) به جهاد گران لقب(سنگر سازان بی سنگر)داد و فرمود: اگر جهاد نبود پیروزی با این سرعت به دست نمی آمد.کاراصلی آنها سنگر سازی ، ایجاد خاک ریز، حفر کانال، تقویت محورهای عملیاتی و کمک های تدارکاتی به رزمندگان اسلام بود. بچه های جهاد با بسیج نیروهای فنی و مهندسی بیشتر مواقع جلو تر از خطوط مقدم در محورهای مختلف و در زیر آتش انبوه دشمن در حال ایجاد استحکامات و راه سازی بودند.
"آبادان، دومین شهر خوزستان است که با تاکید و فرمان امام خمینی از حصر دشمن بعثی آزاد شد. شکستن محاصره سوسنگرد در ۲۶ آبان اولین شکست دشمن روی زمین بود. بامداد تاسوعای 1360 برای دشمن داغ و توفانی میشد. به طوریکه هر ساعت برای او حکایت از شکستی سنگینتر داشت. دشمن که تا پنج کیلومتری اهواز پیش آمده بود حالا به دنبال یافتن راه فراری به سوی مرزهای خودش بود نه به اختیار که با اجبار رزمندگان اسلام. با شکستن حصر آبادان که محصول رشادت و صف ناپذیر رزمندگان اسلام در لشکر ۷۷ پیروز خراسان بود ضرب الاجل عقب نشینی دشمن هم سر رسید.
همه میدانستند که به زودی خوزستان آبستن آتش و حمله خواهد شد فقط اینکه نخستین حمله از کجا خواهد بود را نمیدانستند. دشمن کاملا در مواضع دفاعی فرو رفته، حالت پدافندی گرفته بود. یک سال بیابان نشینی و ناتوانی در جنگ که قرار بود طی یک هفته به پایان برسد، نبرد را برای سربازان ارتش عراق فرسایشی کرده بود. برعکس؛ جبهه اسلام، رزمندگانش یقین داشتند که پیروز نبرد خواهند بود. بعد از عملیات ثامن الائمه اتفاق تلخ شهادت فرماندهان، کام جناح پیروز را تلخ کرد. با عروج شهیدان فلاحی، کلاهدوز، نامجوی، فکوری و جهان آرا نخستین گام، حفظ سنگر فرماندهی بود. امیر سر تیپ ظهیر نژاد در این شرایط به ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شد و شهید صیاد شیرازی فرماندهی نیروی زمینی ارتش را به عهده گرفت. با انتصاب این فرمانده مبتکر، سال دوم جنگ، تلخ ترین سال دشمن شد. فرمانده جوان نیروی زمینی، بلافاصله طرحهای عملیاتی موجود را بررسی کرد و طراحان دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) را به منطقه عملیاتی خوزستان فرا خواند. در شرایط پیروزی نخستین تدبیر حفظ «دورِتک» بود و با استفاده از موفقیت. باید عملیات بزرگی انجام میشد و این اتفاق با تدوین طرح عملیاتی کربلا (عملیات طریق القدس) در شرف وقوع بود. حالا نیاز تامین نیروی انسانی عملیاتی هم به چشم میامد. سپاه میتوانست کمک خوبی برای اجرای عملیات باشد. جنگ، طی یک سال گذشته، سپاه را آبدیده و آزموده کرده بود. اطمینان فرماندهان ارتش لازم بود و جسارت فرماندهی که از این نیروی تازه نفس در یک عملیات آفندی بهره بگیرد و صیاد، این جسارت را داشت. سپاه برای نخستین بار در عملیات طریق القدس به صورت سازمان یافته و گسترده تحت فرماندهی قرارگاه کربلا و به سرداری سردار رشید اسلام حاج محسن رضائی فرمانده کل سپاه پاسداران حضور یافت. با وحدت ارتش و سپاه و حضور گسترده نیروهای زمینی و هوایی، نخستین فتح مشترک به دست آمد. دشمن در منطقهای وسیع، میدان را خالی کرد و با شکستی فاجعه بار نیروهایش را تا مرز عقب کشید نخستین تلاش جناح پیروز در چنی شرایطی تحکیم مواضع و جلوگیرری از غافلگیری بوده، فرمانده عملیات، شهید صیاد، با بررسی شرایط منطقه نقاط احتمالی نفوذ دشمن را بررسی کرد تا مبادا با حمله دوباره دشمن، موقعیت به دست آمده از دست برود."
عملیات طریق القدس ؛ فتح بستان
با عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا و انتصاب سرهنگ صیاد شیرازی ( امیر سپهبد علی صیاد شیرازی ) به فرماندهی نیروی زمینی ارتش و انجام عملیات ثامن الائمه که به شکست حصر آبادان معروف شد ، هماهنگی سپاه و ارتش بیشتر و ارتباط فرماندهان این دو قوا تنگ تر و محکمتر گردید و زمینه هایی تبیین استراتژی جدید در جنگ با هدف آزادسازی مناطق تحت اشغال دشمن فراهم شد . از میان طرح هایی که در شورای عالی دفاع مطرح بود ، طرح قطع ارتباط دشمن از شمال به جنوب با آزاد سازی تنگه چزابه و آزاد سازی شهر بستان برای رسیدن به نوار مرز بین المللی نیز بود بنابراین
در بامداد 8 آذر 1360 عملیات طریق القدس با رمز مقدس یا حسین به طور همزمان در چند محور و با هدف آزاد سازی شهر بستان و رسیدن به خطوط مرزی در چزابه آغاز شد . در این نبرد که طراح آن شهید حسن باقری بوده و فرماندهی آن را سپاه پاسداران بر عهده داشت ، 23 گردان از سپاه و 9 گردان از ارتش در مصاف با 60 گردان مجهز دشمن از چند محور ، نبرد را آغاز کردند .
عملیات طریق القدس بعد از دوماه طرح ریزى و اجرا می شد. یکى از دلایل موفقیت عملیا ت طریق القدس جاده اى بود که توسط مهندسین جهاد سازندگی ایجاد شد. «مهندس على آبادى» از جهاد بود، که گفت:« مى تواند جاده اى را در منطقه اى رملى که دشمن آنجا را اشغال نکرده بود، بزند. قرار شد کلیه امکانات را در اختیارش قرار دهیم. ۲۰ روز زمان خواست. احداث جاده چیزى در حدود ۲۵ روز طول کشید. جاده اى به طول ۱۰ کیلومتر و ارتفاع ۸۰ سانت از سطح زمین ایجاد کرد. وقتى جهادگران شروع به کار کردند ابتدا فکر مى کردیم حتماً نیروهاى دشمن متوجه حضور ما مى شوند اما هرچه جلوتر مى رفتیم، مى دیدیم که درطول این مدت با اینکه چندین دستگاه کمپرسى و کامیون و غلتک کار مى کردند آنها اصلاً متوجه حضور ما نشدند.» و بعد از همین عملیاتها بود که امام خمینی فرمودند اگر جهاد نبود پیروزی به این سرعت به دست نمی آمد.
رزمندگان اسلام با عبور از منطقه رملی در شمال بستان ، دشمن را دور زده و بستان را فتح کردند . عبور از زمین های رملی صعب العبور سبب غافلگیری دشمن گردید و بدین ترتیب همه اهداف از پیش تعیین شده به دست آمد .
در طی یک هفته عملیات ، منطقه ای به گستره 650 کیلومتر مربع شمال شهر بستان ، تنگه استراتژیک چزابه ، 70 روستا و پنج پاسگاه مرزی آزاد شد و پس از گذشت 420 روز از آغاز جنگ تحمیلی ، رزمندگان توانستند در منطقه عمومی سوسنگرد و بستان ، در مرز بین المللی مستقر شوند .
همچنین فتح چزابه موجب شد تا اتصال قوای دشمن در غرب کرخه و غرب کارون گسسته شده و توان قوای سپاه سوم و چهارم ارتش عراق در جنوب تجزیه گردد .
این عملیات بهترین زمینه برای پیروزی در عملیات بزرگ فتح المبین تلقی می شود . در این عملیات 180 دستگاه تانک و نفربر ، 200 دستگاه خودرو ، 13 فروند هواپیما و 4 فروند هلیکوپتر منهدم و 45 گردان و گروهان از 12 تیپ و نیروهای کماندویی لشگر 5 مکانیزه ارتش عراق از بین رفته و 4046 تن از نیروهای دشمن کشته ، زخمی و اسیر شدند .
طی عملیات طریق القدس ، غنایمی نیز از دشمن به دست آمده است که به این ترتیب گزارش شده است :
1- 100 دستگاه تانک
2- 150 دستگاه بولدوزر و ماشین های مهندسی – رزمی
3- 19 قبضه توپ 152 میلیمتری
4- 70 دستگاه نفربر
5- 250 دستگاه خودرو
6- 2 قبضه تیربار سنگین دوشکا با خودرو
7- میزان قابل توجهی سلاح مهمات
عملیات طریق القدس نخستین مرحله از استراتژی موسوم به راه کربلا بود . در این عملیات عباس کرد آبادی و احد فروغی از فرماندهان سپاه پاسداران به شهادت رسیدند.
خلاصه گزارش عملیات :
نام عملیات : طریق القدس ( فتح بستان)
زمان اجرا : 8/9/1360
مدت اجرا : 14 روز
مکان اجرا : منطقه عملیاتی چزابه – شمال شهر بستان
رمز عملیات : یا حسین
تلفات دشمن : 4046 کشته ، زخمی و اسیر
ارگان های عمل کننده : سپاه ، ارتش و جهاد سازندگی
اهداف عملیات : قطع ارتباط شمال به جنوب دشمن در خاک ایران با آزاد سازی شهر بستان و تنگه چزابه و رسیدن نوار مرز بین المللی
حمله دشمن به شمال سابله
بعد ازظهر روز ۱۲/آذر /۱۳۶۰ایستگاه شنود قرار گاه کربلا ۱ (ایستگاهی برای استراق سمع پیامهای ارسالی و مکالمات رادیویی دریافت کرد مبنی بر اینکه امروز برای دشمن (ایرانیها) برنامه جالبی داریم!. پیام دیگری که ساعت۱۹ شنیده شد حاکی از این بود که تیپ ۱۲ زرهی عراق حالت اماده باش کامل گرفته، آماده اجرای ماموریت است. این پیام در ابتدا با توجه به سوابق و تجربهها جدی گرفته نشد؛ تصور این بود که دشمن با قصد اغفال و گمراه کردن مبادرت به جنگ الکترونیک و پخش پیامهای دروغین میکند. اما متصدیان محل شنود، به دقت و مراقبت خود افزودند و مبادله پیامها را که بین یک قرارگاه فرماندهی و واحدهای تابعه در جریان بود هوشیارانه پیگیری کردند. آنان تا ساعت ۲۲:۳۰ توانستند بیش از دهها پیام مبادله شده را کشف و استراق سمع کنند؛ پیامهایی که محتوایش به طور کلی حکایت از امادگی تیپ ۱۲ زرهی برای انجام ماموریت محوله و صدور دستور حرکت یگانها به طرف هدف داشت. مطالعه و بررسی دقیق پیامها نشان میداد که پیامها واقعی هستند و نیروهای عراقی در یکی از جبههها در صدد اجرای ماموریتی مهم هستند افسر اطلاعات در قرار گاه کربلا با دقت و حوصله ارتباط پیامها را با یکدیگر دنبال میکرد.
در ساعت۲۴ محل شنود، پیامیشنید مبنی بر اینکه دو گردان عراقی به سلسله مراتب؛ یعنی قرارگاه فرماندهی اعلام میکردند که تنها ۳۰۰ متر با هدف فاصله دارند. به آنها جواب داده شد که صدام به شما سلام رسانده، آفرین میگوید. قرار گاه کربلا در تلاش بود تا از محل و هدفهای فعالیت دشمن کلیه فعالیتهای آگاه شود. لذا برای توسعه و تکمیل اطلاعات خود از نوع و به ویژه محل فعالیت دشمن، کلیه یگانهای مستقر در منطقه عملیات طریق القدس و همه یگانهای مستقر در منطقه خوزستان را در جریان یک حرکت آفندی از سو دشمن قرار داده، از آنها خواست ضمن افزایش هوشیاری و مراقبت، کوچکترین حرکت و فعالیتی را که از دشمن در فاصله نزدیک مشاهده کردند. سریعا به قرار گاه کربلا گزارش دهند. پاسخهای واصله از کلیه یگانهای مستقر در جبهه خوزستان حاکی از آن بود که در منطقه هیچ گونه فعالیت غیر عادی دشمن از جمله حرکت رو به جلو مشاهده و گزارش نشده است. مجددا این احتمال قوت گرفت که پیامها واقعی نبوده عراقیها با آماده نگه داشتن نیروهای ایرانی قصد فرسوده و خسته کردنشان را دارند. ساعت ۱:۱۰ روز ۱۳/اذر/۱۳۶۰یک پیام استراق سمع شده، حکایت از ان داشت که یک گردان عراقی عبور خود را از پل تمام کرده و گردان بعدی در حال عبور است. قرار گاه کربلا در بررسی شیوههای احتمالی حمله به این نتیجه رسید که دشمن متوجه شده که هنوز سابله توسط نیروهای ما به طور کامل اشغال نشده و به همین دلیل از این منطقه پدافند نمیشود. بررسیها همچنین نشان میداد که متجاوز به خود آمده و دریافته که با تخلیه پل سابله که از امکانان طبیعی و مصنوعی عالی پدافندی مانند: رودخانههای کرخه، نهر عبید و مواضع مستحکم پدافندی برخوردار است. یک اشتباه بزرگ را مرتکب شده است. به همین دلیل در صدد برآمد که از تعلل نیروهای ما جهت استقرار یک پدافند مطمئن در این منطقه سود برده و با یک هجوم غافلگیرانه مجددا منطقه موصوف را پس بگیرد. پیامهای بعدی که استراق سمع شد، صحت این نتیجه گیری را اثبات کرد. به هر حال اولین واکنش این بود که عبور نیروهای دشمن از پل متوقف شده و سرپل ایجاد شده توسط متجاوز در سابله سریعا منهدم شود. لذا از ساعت۱:۴۰ بی درنگ یک رشته اقدامات کلی به صورت همزمان آغاز شد: برابر پیامهای استراق سمع شده تا ساعت ۳:۴۰ روز ۱۳آذر ۱۳۶۰ گردان ها دوم و چهارم مکانیزه از تیپ ۱۲ زرهی عراق، موفق به عبور و ایجاد یک سر پل کوچک در ساحل شمالی سبله شده بودند. از این رو در صدد توسعه سرپل و گسترش آن به چپ و راست برامدند.
ساعت۳:۵۰ گردان تانک موسوم به قتیبه مزبور آماده عبور از پل سابله شد. اما در ساعت ۴ درگیری بین نیروهای عراقی و ایرانی که کم و بیش از راه رسیده بودند شدت گرفت گردانهای دوم و سوم مکانیزه دشمن پیام دادند که قادر به پیشروی نیستند. اما گردان تانک خالد بن ولید شروع به عبور از پل کرد. بنا به گزارش شنیده شده از دشمن، تانکها و نفربرهای زیادی هدف جنگ افزارهای ضد تانک نیروهای ایرانی قرار قرار گفته و نابود شده و سردرگمی در یگانهای دشمن راه پیدا کرده بود. قرار گاه کربلا ۱ پیام هیا مبادله شده دشمن را که حاوی درخواستها و دستورات بود به یگانهای عمل کننده اطلاع داده، از آنها جهت راهنمایی یگانها، هدایت و واپایش عملیات و سرکوب حمله عراق بیشترین استفاده به عمل آمد. ساعت ۵ صبح گردانهای زرهی تیپ ۳ به منطقه وارد و با دشمن درگیر شدند. ساعت ۶:۳۰ با هدف قرار گرفتن یک تانک دشمن روی پل سابله و انهدام ان پل بسته و عبور و مرور از روی آن غیر ممکن شد.
ساعت۷ صبح نیروهای عراقی در شمال پل سابله از سه طرف کاملا محاصره شده بودند تعدادی از افراد دشمن به رودخانه سابله زده و گریختند. ساعت ۹ صبح نفربرهای حامل فرماندههان گردان های دوم و سوم مکانیزه از تیپ ۱۲ زرهی عراق مورد اصابت قرار گرفته، فرماندهان مورد اشاره کشته شدند. به این ترتیب حمله غافلگیرانه دشمن به منطقه سابله که میرفت مشکل بزرگی برای نیروهای پیرروزمند ما در شمال کرخه به بار آورد با هوشیاری مسولان محل شنود و همت و غیرت رزمندگانی که سریعا خود را به معرکه نبرد رساندند به طور کلی دفع شد. سرهنگ ذاکری که در آن هنگام افسر رکن دوم بود، طی گزارشی که از مصاحبه و بازجویی اسرا تهیه کرد، تعداد گردانهای منهدم شده را ۱۳ گردان با ترکیب پیاده، زرهی و کماندو اعلام کرد. تعداد اسرای دشمن هم درعملیات سابله به اسارت رزمندگان در آمدند ۳۵۰ نفر اعلام شد. در صورت غافلگیری در این عملیات ضمن از دست دادن بسیاری از تجهیزات و افراد شهر بستانف روستاهای اطراف ان پادگان بدون دفاع دشت آزادگان و محور اهواز به حمیدیه و سوسنگرد را نیز ازدست میدادیم.(ماهنامه صف – ش ۳۹۴ –ص ۴۰-۴۳ )
مدافعان پل سابله
پل سابله مهمترین نقطه ارتباطی سوسنگرد به بستان میباشد به طول 30متر و عرض 6متر در جنوبشرقی شهر بستان و در محل تلاقی رود سابله و جاده سوسنگرد، بستان قرار دارد. با آغاز جنگ و اشغال بستان در 21/7/1359 دشمن به سمت پل سابله پیشروی نمود و در 27/7/1359 توانست از آن عبور کند. این پل تا عملیات طریق القدس(8/9/1360) در تصرف دشمن باقی ماند. در ششمین روز این عملیات(13/9/60) دشمن با بکارگیری تیپ 48 پیاده و گردان تانک قتیبیه توأم با غافلگیری به شمال رودخانه سابله و پل سابله حمله نمود تا شهر بستان را مجدداً اشغال کند ولي با شنود مکالمات بیسیم فرماندهی دشمن، نیروهای خودی از این موضوع مطلع و بلافاصله نیروهای ارتش و سپاه با رساندن خود به این منطقه، تانکهای دشمن را که در حال عبور از پل بودند هدف قرار دادند که همین امر موجب متوقف شدن چند تانک و خودرو بر روی پل و نهایتاً مسدود شدن این پل میشود و در نتیجه قوای زرهی دشمن با تحمل تلفات وخسارات بسیار عقب نشینی کرده و در نتیجه شهر بستان از خطر حتمی سقوط نجات یافت. پل سابله در واقع کلید فتح بستان و نقطه حماسی جنگ تن به تن با تانك های گردان قتیبیه دشمن در عمليات طريقالقدس بود."که بارشادت جوان ایران زمین دفع گردید.
یاد یاران یاد باد
هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند هرگز گمان مدار که از یاد رفته اند
اینان نه آن گل اند که گویی در این بهار از یاد رفته اند چو بر باد رفته اند
اینان نه آهویند که گویی دریغ و حیف در چنگ ظالمانه صیاد رفته اند
جای دریغ نیست بر ایشان که این گروه با عزم آهنین و دل شاد رفته اند
کوبـنـده بـاد جنبش خــلاق رنجـبـر برگوش عالمی زده فریاد رفته اند
بر بـاد رفـتـه نـیـز نـبـایست گفتشان در قلب ما نهاده بسی یاد رفته اند
منابع:
اطلس جغرافیای حماسی 1 (خوزستان در جنگ) صفحه164"
یاد داشتهای حاج حسین چراغیان بختیاری

عکس-شهدای جهادسازندگی شهرستان مسجدسلیمان از راست به چب حسین غلامیان– شهرام اکبری- نورعلی مهدی پور- فرامرز جلیل زاده- صفر لرستانی

از راست به چیپ: حاج آقا توکلی ، یوسف کاهکش،علی سادات احمدی، شهید صفر لرستانی افراد نشسته: غلام یزدانی، زنده یاد شهریاررستمی– محوطه جهاد سازندگی مسجد سلیمان روز عزام به جبهه سال 1360

عکس روز اعزام به جبهه

گلزار شهدا - شهید حسین غلامیان

